احمد شاملو, دکلمه شعر, دکلمه های احمد شاملو, شعر معاصر, گلچین اشعار شاملو

اشعار سیاسی شاملو

متن اشعار سیاسی شاملو به همراه فایل صوتی. دکلمه های سیاسی شاملو. شعر اعتراضی سیاسی شاملو به همراه فایل صوتی برای دانلود و پخش آنلاین

تفسیر شعر پریا شاملو

پریای شاملو گسترده و چند لایه است. به سادگی نمی توان تفسیرش کرد. اما نکته های جالبِ این شعر، گرایش اجتماعی – سیاسی شاملو است. بی شک شاملو یک کمونیستِ صرف نیست. او از این ایدئولوژی عبور کرده است.

آن سال ها، حزب توده قدرتمند عمل می کرد. انسان های تاثیرگذاری در جامعه ی ایران به وجود آورد. بسیاری از نویسنده ها و شاعران بزرگ، یا عضو حزب بودند یا برای مدت کوتاهی با حزب همکاری داشته اند. شاملو از جمله اشخاصی ست که با حزب نماند و گرایش های فکریِ مستقلی به وجود آورد. شاملو را به تنهایی می توانیم یک مکتب فکری بدانیم. مکتبی که پیروان خودش را داشت و حتا در همین امروز هم دارد.

اما در هر ایدئولوژی ای زیبایی ها و زشتی هایی می توان یافت.

آزادیِ خلق زیباست، حال به هر نامی که می خواهد باشد. عدالت زیباست. رفاهِ قشر کارگر زیباست.

درِ برجا وا می شن،

برده دارا رسوا می شن

غُلوما آزاد می شن،

ویرونه ها آباد می شن

برده دارها، همان سرمایه دارهای جامعه ی سرمایه داری هستند. برده ها کارگران اند که کار می کنند اما فایده اش را شخصِ دیگری (مثلن صاحب یک کارخانه) می برد. و تنها حقوق کمی به آن ها می رسد. باز شدنِ درِ برجا و آزاد شدنِ غلام ها اشاره به از میان رفتنِ اختلاف طبقاتی در جامعه است.

قالی می شن حصیرا

آزاد می شن اسیرا.

اسیرا کینه دارن

داس شونو ور میدارن

سیل می شن: شرشرشر !

آتیش می شن : گرگرگر!

تو قلب شب که بد گله

آتیش بازی چه خوشگله!

انقلاب در شعر پریا شاملو

اسیرها اشاره به همان قشر ضعیف جامعه است که همیشه زیردست و ستم دیده بوده اند. حالا (در روایت این شعر) می خواهند قیام کنند.

داس نمادِ معروفِ کمونیست هاست. داس و چکش. و این داس و چکش از کجا آمده است؟ داس و چکش، ابزارِ کار کارگرها و کشاورزان است که قشر ضعیف و زحمت کشِ جامعه بوده اند.

نکته جالب تر این است که این شعر، که کاملن سیاسی ست، به زبانی نوشته شده که می تواند برای یک کودک چهار ساله هم لذت بخش باشد.

انقلاب مردم در این شعر، باید به زبان مردم اتفاق می افتاد. یعنی فرمِ ظاهریِ شعر ارتباط محکمی با محتوای آن دارد.

خورشید خانوم! بفرمائین!

از اون بالا بیاین پائین

ما ظلمو نفله کردیم

آزادی رو قبله کردیم

از وقتی خلق پا شد

زندگی مال ما شد.

از شادی سیر نمی شیم

دیگه اسیر نمی شیم

ها جستیم و واجستیم

تو حوض نقره جستیم

سیب طلا رو چیدیم

به خونه مون رسیدیم …

آزادی رو قبله کردیم

کدام قبله از آزادی زیباتر است؟

در سطرهای بالا می بینیم که انقلابِ خلق (توده یا همان مردمِ جامعه) به ثمر رسیده است.

شعر پریا شاملو

یکی بود یکی نبود

زیر گنبد کبود

لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسه بود.

زار و زار گریه می کردن پریا

مث ابرای باهار گریه می کردن پریا.

گیس شون قد کمون رنگ شبق

از کمون بلن ترک

از شبق مشکی ترک.

روبروشون تو افق شهر غلامای اسیر

پشت شون سرد و سیا قلعه افسانه پیر.

از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می اومد

از عقب از توی برج ناله ی شبگیر می اومد…

” – پریا! گشنه تونه؟

پریا! تشنه تونه؟

پریا! خسته شدین؟

مرغ پر بسته شدین؟

چیه این های های تون

گریه تون وای وای تون؟ “

پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه میکردن پریا

مث ابرای باهار گریه می کردن پریا

***

” – پریای نازنین

چه تونه زار می زنین؟

توی این صحرای دور

توی این تنگ غروب

نمی گین برف میاد؟

نمی گین بارون میاد

نمی گین گرگه میاد می خوردتون؟

نمی گین دیبه میاد یه لقمه خام می کند تون؟

نمی ترسین پریا؟

نمیاین به شهر ما؟

شهر ما صداش میاد، صدای زنجیراش میاد-

پریا!

قد رشیدم ببینین

اسب سفیدم ببینین:

اسب سفید نقره نعل

یال و دمش رنگ عسل،

مرکب صرصر تک من!

آهوی آهن رگ من!

گردن و ساقش ببینین!

باد دماغش ببینین!

امشب تو شهر چراغونه

خونه دیبا داغونه

مردم ده مهمون مان

با دامب و دومب به شهر میان

داریه و دمبک می زنن

می رقصن و می رقصونن

غنچه خندون می ریزن

نقل بیابون می ریزن

های می کشن

هوی می کشن:

” – شهر جای ما شد!

عید مردماس، دیب گله داره

دنیا مال ماس، دیب گله داره

سفیدی پادشاس، دیب گله داره

سیاهی رو سیاس، دیب گله داره ” …

***

پریا!

دیگه توک روز شیکسه

درای قلعه بسّه

اگه تا زوده بلن شین

سوار اسب من شین

می رسیم به شهر مردم،

ببینین: صداش میاد

جینگ و جینگ ریختن زنجیر برده هاش میاد.

آره ! زنجیرای گرون، حلقه به حلقه، لابه لا

می ریزد ز دست و پا.

پوسیده ن، پاره می شن

دیبا بیچاره میشن:

سر به جنگل بذارن، جنگلو خارزار می بینن

سر به صحرا بذارن، کویر و نمک زار می بینن

عوضش تو شهر ما… [ آخ ! نمی دونین پریا!]

در برجا وا می شن، برده دارا رسوا می شن

غلوما آزاد می شن، ویرونه ها آباد می شن

هر کی که غصه داره

غمشو زمین میذاره.

قالی می شن حصیرا

آزاد می شن اسیرا.

اسیرا کینه دارن

داس شونو ور میدارن

سیل می شن: شرشرشر !

آتیش می شن : گرگرگر!

تو قلب شب که بد گله

آتیش بازی چه خوشگله!

آتیش! آتیش! – چه خوبه!

حالام تنگ غروبه

چیزی به شب نمونده

به سوز تب نمونده،

به جستن و واجستن

تو حوض نقره جستن

الان غلاما وایسادن که مشعلا رو وردارن

بزنن به جون شب، ظلمتو داغونش کنن

عمو زنجیر بافو پالون بزنن وارد میدونش کنن

به جائی که شنگولش کنن

سکه یه پولش کنن:

دست همو بچسبن

دور یاور برقصن

” حمومک مورچه داره، بشین و پاشو ” در بیارن

” قفل و صندوقچه داره، بشین و پاشو ” در بیارن

پریا! بسه دیگه های های تون

گریه تاون، وای وای تون! ” …

پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه می کردن پریا

مث ابرای باهار گریه می کردن پریا …

***

” – پریای خط خطی، ل*خ*ت ، عریون پاپتی!

شبای چله کوچیک که زیر کرسی، چیک و چیک

تخمه میشکستیم و بارون می اومد صداش تو ناودون می اومد

بی بی جون قصه می گف حرفای سر بسه می گف

قصه سبز پری زرد پری

قصه سنگ صبور، بز روی بون

قصه دختر شاه پریون، –

شما ئین اون پریا!

اومدین دنیای ما

حالا هی حرص می خورین، جوش می خورین، غصه خاموش می خورین

که دنیامون خال خالیه، غصه و رنج خالیه؟

دنیای ما قصه نبود

پیغوم سر بسته نبود.

دنیای ما عیونه

هر کی می خواد بدونه:

دنیای ما خار داره

بیابوناش مار داره

هر کی باهاش کار داره

دلش خبردار داره!

دنیای ما بزرگه

پر از شغال و گرگه!

دنیای ما – هی هی هی !

عقب آتیش – لی لی لی !

آتیش می خوای بالا ترک

تا کف پات ترک ترک …

دنیای ما همینه

بخوای نخواهی اینه!

خوب، پریای قصه!

مرغای پر شیکسه!

آبتون نبود، دونتون نبود، چائی و قلیون تون نبود؟

کی بتون گفت که بیاین دنیای ما، دنیای واویلای ما

قلعه قصه تونو ول بکنین، کارتونو مشکل بکنین؟ “

پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه می کردن پریا

مث ابرای باهار گریه می کردن پریا.

***

دس زدم به شونه شون

که کنم روونه شون –

پریا جیغ زدن، ویغ زدن،

جادو بودن دود شدن، بالا رفتن تار شدن

پائین اومدن پود شدن،

پیر شدن گریه شدن،

جوون شدن خنده شدن،

خان شدن بنده شدن، خروس سر کنده شدن،

میوه شدن هسه شدن، انار سر بسّه شدن،

امید شدن یاس شدن، ستاره نحس شدن …

وقتی دیدن ستاره

به من اثر نداره:

می بینم و حاشا می کنم، بازی رو تماشا می کنم

هاج و واج و منگ نمی شم، از جادو سنگ نمی شم –

یکیش تنگ شراب شد

یکیش دریای آب شد

یکیش کوه شد و زق زد

تو آسمون تتق زد …

شرابه رو سر کشیدم

پاشنه رو ور کشیدم

زدم به دریا تر شدم، از آن ورش به در شدم

دویدم و دویدم

بالای کوه رسیدم

اون ور کوه ساز می زدن، همپای آواز می زدن:

” – دلنگ دلنگ، شاد شدیم

از ستم آزاد شدیم

خورشید خانم آفتاب کرد

کلی برنج تو آب کرد.

خورشید خانوم! بفرمائین!

از اون بالا بیاین پائین

ما ظلمو نفله کردیم

آزادی رو قبله کردیم

از وقتی خلق پا شد

زندگی مال ما شد.

از شادی سیر نمی شیم

دیگه اسیر نمی شیم

ها جستیم و واجستیم

تو حوض نقره جستیم

سیب طلا رو چیدیم

به خونه مون رسیدیم … “

***

بالا رفتیم دوغ بود

قصه بی بیم دروغ بود،

پائین اومدیم ماست بود

قصه ما راست بود:

قصه ما به سر رسید

کلاغه به خونه ش نرسید،

پخش آنلاین شعر پریا با صدای شاملو:

فایل صوتی شعر پریا با صدای شاملو:

اشعار سیاسی شاملو

شعر جخ امروز از مادر نزاده ام شاملو

جخ امروز
از مادر نزاده‌ام
نه
عمرِ جهان بر من گذشته است.

نزدیک‌ترین خاطره‌ام خاطره‌ی قرن‌هاست.
بارها به خونِمان کشیدند
به یاد آر،
و تنها دست‌آوردِ کشتار
نان‌پاره‌ی بی‌قاتقِ سفره‌ی بی‌برکتِ ما بود.

اعراب فریبم دادند
بُرجِ موریانه را به دستانِ پُرپینه‌ی خویش بر ایشان در گشودم،
مرا و همگان را بر نطعِ سیاه نشاندند و
گردن زدند.

نماز گزاردم و قتلِ عام شدم
که رافضی‌ام دانستند.
نماز گزاردم و قتلِ عام شدم
که قِرمَطی‌ام دانستند.
آنگاه قرار نهادند که ما و برادرانِمان یکدیگر را بکشیم و
این
کوتاه‌ترین طریقِ وصولِ به بهشت بود!

به یاد آر
که تنها دست‌آوردِ کشتار
جُل‌پاره‌ی بی‌قدرِ عورتِ ما بود.

خوش‌بینیِ‌ برادرت تُرکان را آواز داد
تو را و مرا گردن زدند.
سفاهتِ من چنگیزیان را آواز داد
تو را و همگان را گردن زدند.
یوغِ ورزاو بر گردنِمان نهادند.
گاوآهن بر ما بستند
بر گُرده‌مان نشستند
و گورستانی چندان بی‌مرز شیار کردند
که بازماندگان را
هنوز از چشم
خونابه روان است.

کوچِ غریب را به یاد آر
از غُربتی به غُربتِ دیگر،
تا جُستجوی ایمان
تنها فضیلتِ ما باشد.

به یاد آر:
تاریخِ ما بی‌قراری بود
نه باوری
نه وطنی 🙁

نه،
جخ امروز
از مادر
نزاده‌ام.

۱۳۶۳

پخش آنلاین شعر جخ امروز از مادر نزاده ام با صدای شاملو:

فایل صوتی:

جخ امروز از مادر نزاده ام شاملو

جخ امروز از مادر نزاده ام شاملو

اشعار سیاسی شاملو

شعر پریدن شاملو

رها شدن بر گُرده‌ی باد است و
با بی‌ثباتی سیماب‌وارِ هوا برآمدن
به اعتمادِ استقامتِ بال‌های خویش؛
ورنه مسأله‌یی نیست:
پرنده‌ی نوپرواز
بر آسمانِ بلند
سرانجام
پَر باز می‌کند.

جهانِ عبوس را به قواره‌ی همّتِ خود بُریدن است،
آزادگی را به شهامت آزمودن است و
رهایی را اقبال کردن
حتا اگر زندان
پناهِ ایمنِ آشیانه است
و گرم‌ْجای بی‌خیالی‌ سینه‌ی مادر،
حتا اگر زندان
بالشِ گرمی‌ست
از بافه‌ی عنکبوت و تارَکِ پیله.

رهایی را شایسته بودن است
حتا اگر رهایی
دامِ باشه و قِرقی‌ست
یا معبرِ پُردردِ پیکانی
از کمانی؛
وگرنه مسأله‌یی نیست:
پرنده‌ی نوپرواز
بر آسمانِ بلند
سرانجام
پَر باز می‌کند.

۲۱ آذرِ ۱۳۵۶
نیوجرسی

پخش آنلاین دکلمه شعر پریدن شاملو:

فایل صوتی:

اشعار سیاسی شاملو

ترانه بزرگ ترین آرزو شاملو

آه اگر آزادی سرودی می‌خواند
کوچک
همچون گلوگاهِ پرنده‌یی،
هیچ‌کجا دیواری فروریخته بر جای نمی‌ماند.

سالیانِ بسیار نمی‌بایست
دریافتن را
که هر ویرانه نشانی از غیابِ انسانی‌ست
که حضورِ انسان
آبادانی‌ست.

همچون زخمی
همه عُمر
خونابه چکنده
همچون زخمی
همه عُمر
به دردی خشک تپنده،
به نعره‌یی
چشم بر جهان گشوده
به نفرتی
از خود شونده، ــ

غیابِ بزرگ چنین بود
سرگذشتِ ویرانه چنین بود.

آه اگر آزادی سرودی می‌خواند
کوچک
کوچک‌تر حتا
از گلوگاهِ یکی پرنده!

دیِ ۱۳۵۵
رم

پخش آنلاین آه اگر آزادی سرودی می خواند با صدای شاملو:

فایل صوتی:

آه اگر آزادی سرودی می خواند با صدای شاملو

آه اگر آزادی سرودی می خواند با صدای شاملو

اشعار سیاسی شاملو

شعر شاملو در اعدامِ خسرو گلسرخی

زاده شدن
بر نیزه‌ی تاریک
همچون میلادِ گشاده‌ی زخمی.

سِفْرِ یگانه‌ی فرصت را
سراسر
در سلسله پیمودن.
بر شعله‌ی خویش
سوختن
تا جرقّه‌ی واپسین،
بر شعله‌ی حُرمتی
که در خاکِ راهش
یافته‌اند
بردگان
این‌چنین.

اینچنین سُرخ و لوند
بر خاربوته‌ی خون
شکفتن
وینچنین گردن‌فراز
بر تازیانه‌زارِ تحقیر
گذشتن
و راه را تا غایتِ نفرت
بریدن. ــ

آه، از که سخن می‌گویم؟
ما بی‌چرازندگانیم
آنان به چِرامرگِ خود آگاهانند.

۱۳۵۴

پخش آنلاین شعر شکاف با صدای شاملو:

فایل صوتی:

شعر شکاف با صدای شاملو

شعر شکاف با صدای شاملو

اشعار سیاسی شاملو

شعر شاملو برای چه‌گوارا

غافلان
هم‌سازند،
تنها توفان
کودکانِ ناهمگون می‌زاید.

هم‌ساز
سایه‌سانانند،
محتاط
در مرزهای آفتاب.
در هیأتِ زندگان
مردگانند.

وینان
دل به دریا افگنانند،
به‌پای دارنده‌ی آتش‌ها
زندگانی
دوشادوشِ مرگ
پیشاپیشِ مرگ
هماره زنده از آن سپس که با مرگ
و همواره بدان نام
که زیسته بودند،
که تباهی
از درگاهِ بلندِ خاطره‌شان
شرمسار و سرافکنده می‌گذرد.

کاشفانِ چشمه
کاشفانِ فروتنِ شوکران
جویندگانِ شادی
در مِجْری‌ِ آتشفشان‌ها

شعبده‌بازانِ لبخند
در شبکلاهِ درد
با جاپایی ژرف‌تر از شادی
در گذرگاهِ پرندگان.

در برابرِ تُندر می‌ایستند
خانه را روشن می‌کنند.
و می‌میرند.

۲۵ اردیبهشتِ ۱۳۵۴

پخش آنلاین دکلمه غافلان هم سازند شاملو:

فایل صوتی:

اشعار سیاسی شاملو

شعر ما نگفتیم تو تصویرش کن شاملو

به ایران درودی

پیش از تو
صورتگران
بسیار
از آمیزه‌ی برگ‌ها
آهوان برآوردند؛

یا در خطوطِ کوهپایه‌یی
رمه‌یی
که شبان‌اش در کج و کوجِ ابر و ستیغِ کوه
نهان است؛
یا به سیری و سادگی
در جنگلِ پُرنگارِ مه‌آلود
گوزنی را گرسنه
که ماغ می‌کشد.
تو خطوطِ شباهت را تصویر کن:
آه و آهن و آهکِ زنده
دود و دروغ و درد را. ــ
که خاموشی
تقوای ما نیست.

سکوتِ آب
می‌تواند خشکی باشد و فریادِ عطش؛
سکوتِ گندم
می‌تواند گرسنگی باشد و غریوِ پیروزمندِ قحط؛
همچنان که سکوتِ آفتاب
ظلمات است ــ
اما سکوتِ آدمی فقدانِ جهان و خداست:
غریو را
تصویر کن!

عصرِ مرا
در منحنی‌ تازیانه به نیش‌خطِ رنج؛
همسایه‌ی مرا
بیگانه با امید و خدا؛
و حرمتِ ما را
که به دینار و درم برکشیده‌اند و فروخته.

تمامی‌ِ الفاظِ جهان را در اختیار داشتیم و
آن نگفتیم
که به کار آید
چرا که تنها یک سخن
یک سخن در میانه نبود:
ــ آزادی!

ما نگفتیم
تو تصویرش کن!

۱۴ اسفندِ ۱۳۵۱

پخش آنلاین ما نگفتیم تو تصویرش کن با صدای شاملو:

فایل صوتی شعر فریاد را تصویر کن شاملو:

اشعار سیاسی شاملو

شعر به نو کردن ماه بر بام شدم شاملو

به گوهر مراد

به نوکردنِ ماه
بر بام شدم
با عقیق و سبزه و آینه.
داسی سرد بر آسمان گذشت
که پروازِ کبوتر ممنوع است.

صنوبرها به نجوا چیزی گفتند
و گزمگان به هیاهو شمشیر در پرندگان نهادند.

ماه
برنیامد.

۹ آبانِ ۱۳۵۱

پخش آنلاین به نو کردن ماه بر بام شدم با صدای شاملو:

فایل صوتی شعر محاق شاملو:

اشعار سیاسی شاملو

شعر ابراهیم در آتش شاملو

در اعدامِ مهدی رضایی در میدانِ تیرِ چیتگر

در آوارِ خونینِ گرگ‌ومیش
دیگرگونه مردی آنک،
که خاک را سبز می‌خواست
و عشق را شایسته‌ی زیباترینِ زنان
که این‌اش
به نظر
هدیّتی نه چنان کم‌بها بود
که خاک و سنگ را بشاید.

چه مردی! چه مردی!
که می‌گفت
قلب را شایسته‌تر آن
که به هفت شمشیرِ عشق
در خون نشیند
و گلو را بایسته‌تر آن
که زیباترینِ نام‌ها را
بگوید.
و شیرآهن‌کوه مردی از اینگونه عاشق
میدانِ خونینِ سرنوشت
به پاشنه‌ی آشیل
درنوشت.ــ
رویینه‌تنی
که رازِ مرگش
اندوهِ عشق و
غمِ تنهایی بود.

«ــ آه، اسفندیارِ مغموم!
تو را آن به که چشم
فروپوشیده باشی!»

«ــ آیا نه
یکی نه
بسنده بود
که سرنوشتِ مرا بسازد؟

من
تنها فریاد زدم
نه!

من از
فرورفتن
تن زدم.

صدایی بودم من
ــ شکلی میانِ اشکال ــ،
و معنایی یافتم.

من بودم
و شدم،
نه زانگونه که غنچه‌یی
گُلی
یا ریشه‌یی
که جوانه‌یی
یا یکی دانه
که جنگلی ــ
راست بدانگونه
که عامی‌مردی
شهیدی؛
تا آسمان بر او نماز بَرَد.

من بی‌نوا بند‌گکی سربراه
نبودم
و راهِ بهشتِ مینوی من
بُز روِ طوع و خاکساری
نبود:
مرا دیگرگونه خدایی می‌بایست
شایسته‌ی آفرینه‌یی
که نواله‌ی ناگزیر را
گردن
کج نمی‌کند.

و خدایی
دیگرگونه
آفریدم».

دریغا شیرآهن‌کوه مردا
که تو بودی،
و کوهوار
پیش از آن که به خاک افتی
نستوه و استوار
مُرده بودی.

اما نه خدا و نه شیطان ــ
سرنوشتِ تو را
بُتی رقم زد
که دیگران
می‌پرستیدند.
بُتی که
دیگران‌اش
می‌پرستیدند.

۱۳۵۲

پخش آنلاین دکلمه شعر ابراهیم در آتش شاملو:

فایل صوتی:

اشعار سیاسی شاملو

شعر مردی چنگ در آسمان افکند

مردی چنگ در آسمان افکند،
هنگامی که خونش فریاد و
دهانش بسته بود.

خنجی خونین
بر چهره‌ی ناباورِ آبی! ــ

عاشقان
چنینند.

کنارِ شب
خیمه برافراز،
اما چون ماه برآید
شمشیر
از نیام
برآر
و در کنارت
بگذار.

۱۳۵۲

پخش آنلاین مردی چنگ در آسمان افکند با صدای شاملو:

فایل صوتی:

اشعار سیاسی شاملو

شعر در میدان شاملو

آنچه به دید می‌آید و
آنچه به دیده می‌گذرد.

آنجا که سپاهیان
مشقِ قتال می‌کنند

گستره‌ی چمنی می‌تواند باشد،
و کودکان
رنگین‌کمانی
رقصنده و
پُرفریاد.

اما آن
که در برابرِ فرمانِ واپسین
لبخند می‌گشاید،
تنها
می‌تواند
لبخندی باشد
در برابرِ «آتش!»

۱۳۵۲

دانلود دکلمه شعر در میدان شاملو:

فایل صوتی:

دکلمه شعر در میدان شاملو

دکلمه شعر در میدان شاملو

اشعار سیاسی شاملو

شعر دهانت را می بویند شاملو

دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم

دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد

روزگار غریبی است نازنین

و عشق را کنار تیرک راهوند تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

روزگار غریبی است نازنین

و در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند

به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی است نازنین
آنکه بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد

روزگار غریبی است نازنین

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابانند بر گذرگاهان مستقر با کُنده و ساطوری خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحی می کنند
و ترانه را بر دهان
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

احمد شاملو

پخش آنلاین دهانت را می بویند با صدای شاملو:

فایل صوتی دهانت را می بویند با صدای شاملو:

دهانت را می بویند شاملو

دهانت را می بویند شاملو

اشعار سیاسی شاملو

متن شعر بر کدام جنازه زار می زند احمد شاملو

بر کدام جنازه زار می‌زند این ساز؟
بر کدام مُرده‌ی پنهان می‌گرید
این سازِ بی‌زمان؟
در کدام غار
بر کدام تاریخ می‌موید این سیم و زِه، این پنجه‌ی نادان؟

بگذار برخیزد مردمِ بی‌لبخند
بگذار برخیزد!

زاری در باغچه بس تلخ است
زاری بر چشمه‌ی صافی
زاری بر لقاحِ شکوفه بس تلخ است
زاری بر شراعِ بلندِ نسیم
زاری بر سپیدارِ سبزبالا بس تلخ است.
بر برکه‌ی لاجوردینِ ماهی و باد چه می‌کند این مدیحه‌گوی تباهی؟
مطربِ گورخانه به شهر اندر چه می‌کند
زیرِ دریچه‌های بی‌گناهی؟

بگذار برخیزد مردمِ بی‌لبخند
بگذار برخیزد!

۱۸ شهریورِ ۱۳۷۲

پخش آنلاین دکلمه بر کدام جنازه زار می زند شاملو:

دانلود فایل صوتی:

اشعار سیاسی شاملو

شعر عدوی تو نیستم من انکار توام شاملو

نمی‌توانم زیبا نباشم
عشوه‌یی نباشم در تجلیِ جاودانه.

چنان زیبایم من
که گذرگاهم را بهاری نابخویش آذین می‌کند:

در جهانِ پیرامنم
هرگز
خون
عُریانی‌ جان نیست
و کبک را
هراسناکیِ‌ سُرب
از خرام
باز
نمی‌دارد.

چنان زیبایم من
که الله‌اکبر
وصفی‌ست ناگزیر
که از من می‌کنی.
زهری بی‌پادزهرم در معرضِ تو.
جهان اگر زیباست
مجیزِ حضورِ مرا می‌گوید. ــ

ابلهامردا
عدوی تو نیستم من
انکارِ تواَم.

۱۳۶۲

باقی شعرهای شاملو:
(روی تصاویر کلیک کنید)
اشعار عاشقانه شاملو

اشعار عاشقانه شاملو

اشعار فلسفی شاملو

اشعار فلسفی شاملو

اشعار سیاسی شاملو

دانلود و مطالعه تمام آلبوم های شاملو:

تمام آلبوم ها به همراه متن کامل هستند.

!روی تصاویر کلیک کنید!

آلبوم صوتی مدایح بی صله شاملو

آلبوم مدایح بی صله شاملو + متن اشعار

دانلود آلبوم ابراهیم در آتش شاملو

دانلود آلبوم ابراهیم در آتش شاملو

دکلمه اشعار نیما با صدای شاملو

دکلمه اشعار نیما با صدای شاملو + متن

چیدن سپیده دم مارگوت بیکل با صدای شاملو

چیدن سپیده دم مارگوت بیکل با صدای شاملو + متن

ساعت پنج عصر لورکا با صدای شاملو

ساعت پنج عصر لورکا با صدای شاملو + متن

سبز تویی که سبز می خواهم لورکا با صدای شاملو

سبز تویی که سبز می خواهم لورکا با صدای شاملو + متن

کاشفان فروتن شوکران شاملو

کاشفان فروتن شوکران شاملو + متن

شازده کوچولو شاملو

شازده کوچولو شاملو فایل صوتی به همراه متن کامل

شب شعر آمریکا شاملو

شب شعر آمریکا شاملو فایل شعرخوانی + متن تمام اشعار

دانلود باغ آینه شاملو

دانلود باغ آینه شاملو + متن اشعار

دانلود آلبوم در آستانه شاملو

دانلود آلبوم در آستانه شاملو + متن

سیاه همچون اعماق آفریقای خودم شاملو

سیاه همچون اعماق آفریقای خودم شاملو + متن

سکوت سرشار از ناگفته هاست

سکوت سرشار از ناگفته هاست + متن

ترانه های میهن تلخ یانیس ریتسوس با صدای شاملو

ترانه های میهن تلخ یانیس ریتسوس با صدای شاملو

دانلود آلبوم ققنوس در باران شاملو

دانلود آلبوم ققنوس در باران شاملو

شعر پریا با صدای شاملو به همراه متن و تفسیر

دخترای ننه دریا شاملو

دخترای ننه دریا شاملو + متن

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *