معرفی و نقد رمان, معرفی و نقد کتاب

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

اگر تا امروز رمان کوری را نخوانده اید، از لینک زیر می توانید کتاب را تهیه کنید:

کوری (رمان)

* این نقد و معرفی توسط آقای وحید زایری از منتقدهای مطرح جهان ترجمه و گردآوری شده است.

معرفی رمان کوری

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

کتاب «کوری» داستان یک بیماری واگیر و غیر قابل توضیح کوری است که تقریبا تمام ساکنین یک شهر بی‌نام و نشان را درگیر خود کرده است و موجب فروپاشی سریع جامعه‌ی آن شهر شده است.

داستان ، بیانگر مصائب گروهی از افراد است که جزو نخستین مبتلایان به این بیماری بوده‌اند و بر افرادی چون «همسر دکتر» ، شوهر او ، تعدادی از بیماران او و چند همراه دیگر تمرکز دارد. همراهانی که دست تصادف آنها را گرد هم آورده است.

پس از یک دوران قرنطینه‌ی طولانی و زجرآور در یک بیمارستان ، این گروه چون مانند یک خانواده دور هم گرد می‌آیند تا با هوش و خلاقیت خود و در سایه‌ی این اتفاق خجسته که «همسر دکتر» از این بیماری جان سالم به در برده ، بتوانند زنده بمانند.

بروز ناگهانی بیماری «کوری» و خاستگاه و طبیعت ناشناخته‌ی آن باعث شیوع گسترده‌ی آن می‌شود.

بخش اول داستان به تجربیات شخصیت‌های اصلی داستان از بیمارستان کثیف و شلوغی که آنها به همراه سایر افراد نابینا در آن قرنطینه شده اند اختصاص یافته است. بهداشت ، شرایط زندگی و افت شدید موازین اخلاقی در یک بازه‌ی زمانی بسیار کوتاه ، حقیقت برونی یک جامعه را به نمایش می‌گذارد.

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

شرایط در بیمارستان به هیچ وجه خوب نیست. نگرانی پیدا کردن غذا ، که در اثر توزیع نامناسب آن پدید آمده ، عامل از بین رفتن همدلی و اتحاد می‌شود و فقدان یک سازماندهی ، موجب می‌شود زندانیان نتوانند در توزیع مناسب غذا و تقسیم وظایف موفق باشند. سربازها برای نگهبانی از بیمارستان و نظارت بر خوش‌رفتاری زندانیان گمارده شده‌اند. بیمار شدن پیاپی این نگهبانان موجب بیزاری آنها از بیماران می‌شود. حکومت هم از دادن ساده‌ترین داروها به زندانیان خودداری می‌کند تا بدانجا که یک عفونت ساده منجر به مرگ می‌شود. حتی در یک مورد سربازان از ترس فرار، به جمعیتی که منتظر توزیع غذا هستند شلیک می‌کنند.

زمانی که یک گروه مسلح کنترل توزیع غذا را به دست می‌گیرند ، کار از این هم بدتر می‌شود. آنها زندانیان را تحت کنترل خود در می‌آورند و آنها را غارت می‌کنند. فشار گرسنگی موجب نزاع بین زندانیان و به آتش کشیده شدن بیمارستان می‌شود و زندانیان متوجه می‌شوند که هیچ نگهبانی از بیمارستان مراقبت نمی‌کند. با آگاهی از این مطلب ،‌ قهرمانان داستان وارد جمعیت بی‌پناه و نابینایی می‌شوند که در اطراف بیمارستان و درون شهری که تبدیل به مخروبه شده بی‌هدف پرسه می‌زنند و برای بقای خود با دیگران می‌جنگند.

ادامه‌ی داستان به ادامه‌ی ماجرای «همسر دکتر» ،‌ شوهرش و خانواده‌ی تازه تشکیل شده‌شان می‌پردازد. خانواده‌ای که بقا و زنده ماندنشان در محیط بیرون وابستگی تنگاتنگی به «همسر دکتر» که هنوز قادر به دیدن است دارد. توانایی شگفتی که او و شوهرش در ابتدا از همه پنهان داشته بودند .

از هم گسیختگی اجتماعی به اوج خود رسیده است. قانون و مقررات ، سرویس‌های اجتماعی ، دولت ، آموزش و پرورش و مانند آن از کار افتاده‌اند. خانواده‌ها پراکنده شده‌اند و قادر به بازیافتن یکدیگر نیستند. مردم در خانه‌های متروکه ساکن شده‌اند و از این جا و آن جا غذا کش می‌روند.خشونت ، بیماری و ناامیدی موجب درهم شکستن انسانها شده است. «همسر دکتر» ، شوهرش و خانواده ی جدید آنها سرانجام در منزل دکتر سکنی می‌گیرند و هنگامی که کوری همان گونه که ناگهانی مردم را مبتلا کرده بود ، به طور ناگهانی از شهر و مردم آن رخت بر می‌بندد ، برای زندگی تازه‌ی خود قوانین جدیدی وضع می‌کنند.

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

شخصیت‌های اصلی داستان کوری

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید جزایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

«همسر دکتر»

«همسر دکتر» تنها شخصیت در این داستان است که بینایی خود را در کل ماجرا از دست نمی‌دهد. در مورد این مساله تا پایان داستان هیچ توضیحی ارائه نمی‌شود. او برای آن که مجبور به ترک شوهرش نشود ، به دکترها دروغ می‌گوید و مدعی می‌شود که نابینا شده است. بدین وسیله او وارد جمع سایر نابینایان نگون‌بخت می‌شود. در ابتدا او سعی می‌کند به این جمع گوناگون کمک کند ،‌ ولی به طرز فزاینده‌ای در برابر حس وحشی‌گری و خوی حیوانی آنها احساس ناتوانی می‌کند. وقتی یک دسته از زندانیان شروع به به انحصار در آوردن غذا می‌کنند و در برابر دادن غذا به سایر دسته‌ها ، از آنها زن‌هایشان را طلب می‌کنند ، او رهبر آن دسته را به قتل می‌رساند. هنگامی که از آن جماعت خلاص می‌شوند ، به گروهش برای زنده ماندن در شهر یاری می‌رساند. «همسر دکتر» رهبر تام‌الاختیار گروه کوچکشان است. حتی در پایان به رفع نیازهایی که اعضای گروهش خود از انجام آن ناتوانند یاری می‌رساند.

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

«دکتر»

دکتر ، یک چشم‌پزشک است که پس از معاینه‌ی یک بیمار که دچار چیزی که بعدها به آن «بیماری سفید» نام می‌دهند ، دچار نابینایی می‌شود. او و همسرش جزو نخستین افرادی هستند که قرنطینه می‌شوند. او به دلیل سررشته‌ای که در پزشکی دارد بین افراد قرنطینه شده نفوذ بالایی پیدا می‌کند. که البته بخش زیادی از این نفوذ را مرهون همسرش است که بینایی خود را حفظ کرده است. زن قادر به دیدن وقایع است و آنها را به شوهرش انتقال می‌دهد. در نهایت وقتی گروه از اقامتگاه خود فرار می‌کند ، به منزل دکتر نقل مکان می‌کند و در آنجا اسکان می‌یابد. تمام شخصیت های اصلی دیگر در هنگام شروع شیوع بیماری در مطب دکتر حضور دارند.

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

«دختر با عینک آفتابی»

«دختر با عینک آفتابی» یک فاحشه‌ی پاره‌وقت است که هنگامی که در یک هتل در حال سرویس دادن به یک مشتری است ، دچار کوری می‌شود. از قرار معلوم ، او هنگامی که  دکتر او را برای ورم چشمانش ویزیت کرده به این بیماری مبتلا شده است.(دلیل زدن عینک آفتابی همین ورم چشمان است.) او به شکلی اهانت‌آمیز از هتل بیرون انداخته و به قرنطینه برده می‌شود. در آنجا او به گروه کوچک افرادی که در مطب دکتر مبتلا شده بودند می‌پیوندد. وقتی «ماشین دزد» او را در مسیر رفتن به توالت دستمالی می‌کند ، به او زخمی وارد می‌کند که منجر به فوتش می‌شود. ضمنا این دختر مراقب پسربچه‌ی لوچی است که در داستان از مادرش هیچ اثری نمی‌بینیم. او در پایان داستان به عشق «پیرمرد با چشم‌بند سیاه» مبتلا می‌شود.

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

«پیرمرد با چشم‌بند سیاه»

این پیرمرد آخرین کسی است که به گروه می‌پیوندد. او با خودش رادیوی ترانزیستوری قابل حملی دارد که به زندانیان توان شنیدن اخبار را می‌دهد. او همچنین طراح اصلی حمله‌ی ناموفقی است که علیه اوباش گردن‌کلفتی که غذاها را انبار می‌کردند انجام شد. در پایان داستان و پس از خلاصی از بیمارستان او عاشق «دختر با عینک آفتابی» می‌شود.

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

«سگ گریه‌لیس»

این سگ پس از خلاصی این گروه کوچک نابینایان از بیمارستان به آنها می‌پیوندد. ضمن وفاداری کامل به «همسر دکتر» ، با محافظت از گروه در برابر دسته‌های سگ که این روزها وحشی‌تر شده‌اند ، به آنها کمک می‌کند. دلیل نامگذاری این سگ به «سگ گریه‌لیس» آن است که هنگامی که به گروه می‌پیوندد ، اشکهای جاری بر روی صورت «همسر دکتر» را لیس می‌زند.

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

«پسربچه‌ی لوچ»

این پسربچه از بیماران دکتر بود و همین چگونگی ابتلای او به بیماری کوری را توجیه می‌کند. او بدون مادرش به قرنطینه وارد شد و طولی نکشید که جزو دسته‌ی اول قرار گرفت. «دختر با عینک آفتابی» مادرانه از او مراقبت نمود و به او غذا داد.

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

«دزد ماشین»

پس از کور شدن «اولین مرد نابینا» در ترافیک ، یک دزد ماشین ، او را به منزلش می‌رساند و به دنبال آن ماشینش را سرقت می‌کند. و البته طولی نمی‌کشد که به کوری مبتلا می‌شود و در قرنطینه برای بار دوم به «اولین مرد نابینا» برخورد می‌کند. آنها با هم درگیری پیدا می‌کنند . که البته این درگیری کوتاه است و قبل از آن که مشکلات خود را حل و فصل کنند ، «دزد ماشین» که سعی دارد از نگهبانان دارو برای پای عفونت کرده‌ی خود بگیرد  ، به ضرب گلوله‌ی آنها از پای در می‌آید.

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

«اولین مرد نابینا»

این مرد هنگامی که در شلوغی شهر با اتومبیل خود پشت چراغ قرمز توقف کرده دچار این بیماری می‌شود. او بلافاصله به منزل منتقل می‌شود و سپس به مطب دکتر برده می‌شود و در آنجا تمامی مراجعین را آلوده می‌کند. او یکی از اعضای اصلی گروه اول است. او همچنین نخستین کسی است که در پایان این اپیدمی ، بینایی خود را باز می‌یابد.

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

«همسر اولین مرد نابینا»

این زن در اندک زمانی پس از رساندن شوهرش به قرنطینه نابینا می‌شود. آنها شانس طلایی پیدا کردن یکدیگر در قرنطینه را به دست می‌آورند. او همراه دکتر و همسرش به گروه اول ملحق می‌شوند. هنگامی که گروه اوباش در ازای دادن غذا به گروه اول ، ‌از آنها زنانشان را برای ارضای جنسی خود طلب می‌کنند ،‌ او هم برای همکاری و همبستگی با سایر زنان داوطلب می‌شود.

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

«مرد تفنگ به دست»

او رهبر دسته‌ی اوباشی است که کنترل انبار مواد غذایی مکان قرنطینه را تصاحب می‌کنند. او و دسته‌اش به زور سهمیه‌های غذا را تصاحب می‌کنند و افراد ناراضی را با اسلحه تهدید به قتل می‌کنند. این گروه در ازای دادن غذا ، از بقیه‌ی گروه‌ها اشیاء قیمتی طلب می‌کنند و وقتی جواهرات و ساعت‌ها به اتمام رسید ، از آنها زن‌هایشان را می‌خواهند. «مرد تفنگ به دست» سرانجام به دست همسر دکتر به قتل می‌رسد.

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

«حسابدار کور»

این مرد جزو آنهای که دچار «بیماری سفید» شده‌اند نیست. بلکه یک کور مادرزاد است. این مرد تنها فرد از گروه اوباش است که توانایی خواندن و نوشتن به زبان بریل را دارد و می‌داند چگونه از چوبدستی استفاده کند. در مجموع او نفر دوم گروه اوباش ، پس از «مرد اسلحه به دست» است. بعد از قتل «مرد اسلحه به دست» توسط «همسر دکتر» ، او اسلحه را تصاحب می‌کند و تلاش ناموفقی برای به دست گرفتن کنترل اوضاع انجام می‌دهد. و در نهایت در آتشی که توسط یکی از زنان قربانی تجاوز جنسی روشن شده می‌میرد.

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

شیوه‌ی نگارش

مانند تمام کارهای ساراماگو ، این داستان شامل جملات طولانی و نفس‌گیری است که در آنها کاما به جای سایر علایم نوشتاری مانند علامت نقل قول ، نقطه و دونقطه نشسته است. فقدان علامت نقل قول در دوطرف نقل قول شخصیت گوینده (یا کلا این حقیقت که مکالمه‌ای صورت گرفته) ممکن است به سرعت برای خواننده آشکار نگردد. عدم انتخاب اسامی درست و درمان برای شخصیتهای داستان ، روال معمول اکثر کارهای ساراماگو می‌باشد(مثل رمان تمام نام‌ها). شخصیتها با اسامی توصیفی مانند «همسر دکتر» نامگذاری می‌شوند. با توجه به نابینایی شخصیت ها ، برخی اسامی مثل «پسربچه‌ی لوچ» یا «دختر با عینک آفتابی» طعنه‌آمیز به نظر می‌رسد.

در طول داستان هیچ‌گاه نام شهر یا کشوری که آلوده به بیماری شده برده نمی‌شود. تنها چند مشخصه‌ی معدود در مورد فرهنگ کشور به ما ارائه می‌شود و این امر حکایت از عدم وابستگی داستان به زمان و مکان خاصی دارد. البته بعضی نشانه‌ها به ما نشان می‌دهد که محل وقوع داستان ، وطن نویسنده‌ی داستان یعنی پرتغال است. مثل وقتی که شخصیت اول داستان «چوریکو» می‌خورد که یک سوسیس تند پرتغالی است. یا در برخی از مکالمات در متن به زبان اصلی عناصری آشنا وجود دارد که ما را به این نتیجه می‌رساند که کشور مورد نظر ساراماگو ، پرتغال بوده است. کلیسای مورد اشاره در داستان و چهره‌های مقدس در آن به یک کلیسای کاتولیک شباهت دارد.

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

ادامه‌ی ماجرا

ساراماگو در سال ۲۰۰۴ دنباله‌ای بر کتاب «کوری» می‌نویسد. کتابی به نام «بینایی» . این کتاب در همان کشوری اتفاق می‌افتد که داستان «کوری» در آن روی داده و حتی برخی از شخصیت‌های آن با کتاب «کوری» یکی هستند.

در سال ۲۰۰۷ ، یک فیلم انگلیسی‌زبان با همین نام و با اقتباس از همین کتاب به کارگردانی «فرناندو میرالس» ساخته شد . در همین سال ماجرای «کوری» در شهر نیویورک بر روی صحنه‌ی تئاتر اجرا گردید. در سال ۲۰۱۱ هم در زوریخ آلمان این داستان به شکل یک اپرا به زبان آلمانی بر روی صحنه رفت.

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

نقد کتاب کوری

تحلیل بخش های مختلف کتاب

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

بخش اول

در ابتدای داستان ،‌ مشکل اساسی رخ می‌دهد. یک بیماری همه گیر که نه دلیل مشخصی دارد و نه راه انتقال آن معلوم است. منشا بسیاری از موضوعات گسترش یافته در کتاب ، در بخش اول آن بیان شده است.

ابتدا ، وقتی «اولین مرد نابینا» به بیماری دچار می‌شود ، ما می‌توانیم فروپاشی و تباهی‌ای را که در صورت همه‌گیر شدن این بیماری می‌تواند گریبانگیر شهر نماید پیش‌بینی کنیم. مهم این است که کوری «اولین مرد نابینا» در اتوموبیل‌اش اتفاق افتاده است . رخدادی که در صورت پخش شدن بیماری می‌تواند میلیون‌ها بار تکرار شود. در نخستین لحظاتی که «اولین مرد نابینا» کور می‌شود ، ما شاهد برخوردهای ضد و نقیض مردم اطراف نسبت به این ماجرا هستیم. برخوردهایی که بعدها تشدید می‌شود و به تنفر از بیماران داخل قرنطینه و شلیک به آنها منجر می‌گردد. سوءاستفاده‌ای که «دزد ماشین» از کوری «اولین مرد نابینا» می‌کند هم دلالت بر طبیعت درنده‌خوی بشری دارد و این خوی درندگی در سایر بخش‌های کتاب هم قابل مشاهده است.

نکته‌ی جالب دیگری که در بخش اول شاهد هستیم آن است که «اولین مرد نابینا» وقتی به منزل خود وارد می‌شود ، نه تنها آن را نمی‌شناسد ، ‌بلکه خود را زخمی می‌کند. این مساله بیانگر این حقیقت است که حتی منزل یک فرد می‌تواند به آسانی به مکانی خطرناک برای او تبدیل شود.در ادامه خواهیم دید که «منزل» تنها یک مکان فیزیکی نیست ، بلکه یک کنش و عملکرد جمعی و عمومی است.

نکته‌ی دیگری که در این بخش به چشم می‌خورد ، تاکید بر اهمیت علم پزشکی است. در داستان «کوری» ، علم پزشکی به مثابه معادلی برای زندگی مدرن به کار می‌رود. هر کجا که تمام مظاهر دنیای مدرن رو به افول است ، ‌علم پزشکی با حل کردن بیشتر مشکلات و مسایل زندگی بشری به آن نظم و سامان می‌بخشد. تمام جلوه‌های دیگر دنیای مدرن نظیر دولت ، فرهنگ و اقتصاد بدون زندگی و سلامت بی‌فایده هستند. تصور شکست و ناکارآمدی علم پزشکی ، حتی با درصد اندکی از احتمال ،‌می‌تواند نشانگر خلل در چشم‌انداز یک دنیای مدرن در آینده باشد.

سرلوحه‌ی آغازین کتاب برگرفته از هشداری است که در کل کتاب اشاراتی از آن مشاهده می‌کنیم: «اگر توان دیدن داری ، با دقت ببین و اگر توان دقیق دیدن داری ، دیدنت همراه با عبرت باشد.»این جمله به یک موضوع اساسی در اندیشه و تفکر مغرب زمین اشاره دارد. ارتباط استعاری بین دیدن و فهمیدن. در غار تمثیلی افلاطون ،‌ مردم در یک غار محبوس شده‌اند و از جهان بیرون و ملحقاتش چیزی نمی‌توانند ببینند مگر بازتاب نوری از آن جهان که بر صخره‌ی مقابلشان قابل رویت است. این به آن معناست که در دنیای افلاطونی ،‌ ارتباطات انسانی و حقایق به یکسره تمثیلی است و ما تنها سایه و بازتابی از حقایق را درک می‌کنیم.

داستان «کوری» نیز چنین روش تمثیلی را در پیش می‌گیرد و نابینایی را به عنوان استعاره‌ای برای جهل و نادانی به کار می‌برد. نابینایی در مُثُل افلاطونی مانند سدی در برابر ادراک به کار می‌رود ؛ همانگونه که در کتاب «کوری» ، خود چیزی غیرقابل درک است. چیزی که نه منشا و دلیل پیدایش آن برای دکترها معلوم است و نه روش تکثیر و ابتلای آن و نه راه نابودی آن . همان گونه که ساکنین غار افلاطون نسبت به سکونتشان در غار بی‌اطلاع‌اند و حتی نسبت به بی‌اطلاعی خود جاهلند ؛ نابینایان داستان «کوری» نیز چنین وضعی به حال و روز خود دارند.

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

بخش دوم

به صورت روایی ، این بخش سرهم‌بندی و کنار هم گذاشتن عناصر مختلف داستان در بخش نخست را ادامه می‌دهد. این بخش مختصری از پیش‌زمینه‌ی ماجرای هر یک از اعضای اصلی داستان را بدون ترتیبی خاص بیان می‌کند. بدین معنا که داستان بدون مقدمه و توضیح ، از یک شخصیت به شخصیت دیگر می‌پردازد. این پراکندگی بعدها وقتی ماجرای شخصیت‌ها در قرنطینه به هم گره می‌خورد ، به وحدت منتهی می‌شود.

ما اندک اندک نوع تاثیری را که بیماری بر اخلاق و کنش های اجتماعی این گروه می‌گذارد خواهیم دید. عدالت و ظلم ، اخلاق و بی‌اخلاقی همه اثر یکسانی خواهند داشت. در حالی که «اولین مرد نابینا» شخصیتی مجهول دارد ( نه سن و نه شغل او هیچ یک معلوم نیست.) در مورد سه قربانی دیگر این بخش و رتبه‌ی اجتماعی آنها اطلاعاتی داریم. ما با دکتر ثروتمندی مواجهیم که به موازین اخلاقی پایبند است. همچنین به یک دزد ماشین برمی‌خوریم. و به دختری بر می‌خوریم که بنا بر گفته‌ی نویسنده ، یک فاحشه‌ی پاره‌وقت است و با خانواده‌اش زندگی می‌کند. در ادامه‌ی داستان می‌بینیم که بیماری موجب ایجاد نوعی مساوات بین این طبقات اجتماعی می‌شود.

علاوه بر این که بیماری به دقت جامعه را تراز و یکسان می‌کند و همه‌ی طبقات اجتماعی به طور یکسان درگیر بیماری می‌شوند ،‌ ما با معنای تمثیلی دیگری از برقراری تساوی انسانها در این بیماری مواجهیم . اگر ما برداشت استعاری و تمثیلی داستان؛ که در آن بینایی تمثیلی از دانستن است؛ را در نظر بگیریم ، خواهیم دید که کوری به عنوان سمبل بی‌خردی ،‌ هیچ کس را مستثنا نمی‌کند. نه دکتر باهوش و نه دزد خلافکار هیچ کدام از ابتلا به کوری که به زودی گریبانگیر هرکسی خواهد شد استثنا نمی‌شوند. با خواندن کتاب از دید تمثیلی ، خواننده در می‌یابد که همه‌ی ما به یک شکل از فقدان بینایی و درک رنج می‌بریم.

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

بخش سوم

تمثیلات بخش دوم کتاب ، در این بخش ادامه می‌یابد. «دزد ماشین» توسط یک مامور پلیس به خانه برده می‌شود. ماموری که هیچ تصوری در مورد این که مرد مرتکب جرمی شده ندارد. برخورد با دختر جوان متاسفانه خشونت‌بارتر است. با آن که او بازداشت نشده و هیچ دلیلی برای توقیف او وجود ندارد.

در برقراری تماس دکتر با مرکز بهداشت و عکس‌العمل آن مرکز ، ما مجددا با نقش استعاری علم پزشکی به عنوان سمبل پیشرفت جوامع روبرو می‌شویم. وقتی دکتر با مرکز بهداشت تماس تلفنی می‌گیرد ، از طرف شخص مقابل مورد استهزا قرار می‌گیرد. فرد پشت تلفن از این که دکتر قادر به تشخیص بیماری یا درمان خود نیست او را مورد تمسخر قرار می‌دهد. در این لحظه ، دکتر به واقع احساس ناتوانی می‌کند. در اینجا آشکار می‌شود که کارآیی و توانمندی سیستمی که ما به طور خلاصه ، نظام درمانی می‌نامیم ، بستگی به افرادی دارد که آن را حمایت و در آن فعالیت می‌کنند. این معنا ، هر چه داستان جلوتر می‌رود ، آشکارتر می‌شود.

این بخش نخستین قسمتی است که بالاخره حکومت دستور به مداخله به هر شکل ممکن و قرنطینه کردن مبتلایان می‌دهد. کاری که در نهایت بی‌فایده از آب در می‌آید. از دیدگاه تمثیلی ، این بخش این معنا را در ذهن متبادر می‌کند که هیج سازمان بنا شده به دست بشر قادر نیست از خطاهایی که به «بیماری سفید» تعبیر شده مبرا باشد. نویسنده در این بخش حکومت را هم در شیوع بیماری مقصر می‌داند ؛ تا زمانی که آخرین بخش کتاب این مطلب را روشن کند که معنای «بینایی اجتماعی» چیست .

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

بخش چهارم

وقتی مردم به قرنطینه وارد می‌شوند ، هنوز هم می‌توان نشانه‌هایی از هم‌ترازی اجتماعی را مشاهده کرد. این واقعیت در برخورد «اولین مرد نابینا» با «دزد ماشین» جلوه‌گر می‌شود. هر یک از آنها دیگری را به تجاوز متهم می‌کند. «اولین مرد نابینا» دیگری را به دلیل دزدیدن ماشینش متجاوز می‌خواند و «دزد ماشین» هم متقابلا او را عامل کور شدن خود می‌داند.

مشکل اساسی که زندگی در قرنطینه را ناممکن می‌سازد ، در این بخش روشن می‌شود. پسربچه‌ی کوچک توان نگه داشتن خود را ندارد و هنگامی که منتظر رفتن به توالت است ، خود را خیس می‌کند. از آنجا که این اتفاق را کسی نمی‌بیند و خود کودک هم از روی شرمساری چیزی نمی‌گوید، کسی به او کمک نمی‌کند. همان‌گونه که خواهیم دید مشکل بهداشت و مسئولیت‌پذیری مشکل بزرگی برای بخش پدید خواهد آورد.

مشکل دیگری که کم‌کم جلوه‌گر می‌شود ، ناتوانی بیماران در داشتن یک گفتمان منطقی، و منتهی شدن بحث‌ها به درگیری و خشونت است. مشکل سازماندهی بیماران ، با ورود تازه‌واردین شدت بیشتری می‌گیرد. در جراحتی که برای «دزد ماشین» رخ می‌دهد ، می‌بینیم که تمامی معلومات پزشکی دنیا هم نمی‌تواند گرهی از مشکلش باز کند و مشخص می‌شود که دکتر بدون ابزار ، نمی‌تواند یک دکتر محسوب شود. اینجاست که ناگهان جراحات کوچکی مثل زانوی مجروح «دزد ماشین» می‌توانند به یک مشکل اساسی تبدیل شوند.

از دید تمثیلی ، اینجا جایی است که می گوییم کوری عصاکش کور دیگر شده است ؛ حتی در سخن گفتن. این حقیقت که «همسر دکتر» هنوز قادر به دیدن است ، ما را باز به یاد دنیای مثالی افلاطون می‌اندازد . این فیلسوف در بخش دوم این تمثیل اشاره به فردی دارد که می‌تواند غار را ترک کند و اشیا را همانگونه که هستند و فارغ از انعکاس و سایه‌شان نظاره کند . پس از بازگشت به غار و ارائه‌ی مشاهداتش ،‌ دیگران او را دیوانه می‌خوانند. به همین دلیل «همسر دکتر» مجبور است بینایی خود را چون رازی حفظ کند. او ترس از آن دارد که در صورت آشکار شدن بینایی‌اش ، او را از قرنطینه بیرون آورند و از شوهرش جدایش کنند . خواننده همچنین متوجه می‌شود که کوری اندک اندک در حال تبدیل شدن به یک وضعیت عادی است.

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

بخش پنجم

در این بخش روشن می‌شود که کوری جسمانی ، یک جایگزین استعاره‌ای است برای انواع نابینایی‌هایی که ما در طول عمر از آنها رنج می‌بریم. این بدان معناست که کوری جسمانی افراد به آنها اجازه‌ی دیدن و دقت در مورد چیزهایی را می‌دهد که تا به حال از دیده‌شان پنهان بوده است. یکی از این چیزها ، غذا است. در جوامع پیشرفته ، می‌تواند موهبتی در نظر گرفته شود. از آنجا که تهیه‌ی غذا در این جوامع مشکل آفرین نیست، ما می‌توانیم نسبت به آن نابینا باشیم(و اهمیتش را درک نکنیم.) بیماران بخش قرنطینه دیگر نمی‌توانند نسبت به این چیزها کور و نابینا باشند.

آخرین خاطراتی که بیماران از آخرین مشاهداتشان قبل از کوری دارند ،‌ مثالی دیگر برای این مطلب است که کوری جسمانی می‌تواند به بینایی بزرگتری منجر شود. این اشیا و تصاویر برای بیشتر مردم چیزهایی عادی و بی‌اهمیت هستند . ولی واقعیت آن است که اینها از آن لحاظ که بیننده دیگر قادر به دیدن هیچ چیز ؛ چه عادی و چه غیرعادی ؛ نیست ، برای او اهمیت خاصی دارند.

هنگامی که عفونت زخم پای «دزد ماشین» بیشتر و بیشتر می‌شود ، مشخص می‌شود که هیچ دارویی برای محصورین در قرنطینه ارسال نخواهد شد. در دو بار درگیری که بین بیماران و مراقبان اتفاق می‌افتد ، خواننده متوجه می‌شود که سربازان مراقب دروازه به همان اندازه از بیماران هراس دارند که بیماران از سربازان مراقب می‌ترسند. به قتل رساندن «راننده تاکسی» از روی ترس انجام می‌شود. این برخوردها حاوی یک عنصر کنایه‌آمیز و ناراحت‌کننده است و آن حقیقتی است که بعدا مشخص می‌شود ؛ سربازان فقط زمان ابتلای خود را به عقب می‌اندازند. به زودی آنها نیز بیمار خواهند شد و به زبان استعاره ، این کوری جسمانی تنها بی‌خبری مادام العمر آنها آشکار می‌کند.

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

بخش ششم

این بخش ، پیشرفت روزافزون نابودی جامعه را به تصویر می‌کشد. این حقیقت را در دو حادثه‌ای که در بخش اتفاق می‌افتد می‌بینیم. نخست آتش زدن بدن اولین فرد درگذشته‌ی جمع است. دوم کاهش بهداشت در بخش است.

از وقتی که تاریخ بشری مدون شد ، مساله‌ی دفن اجساد یکی از تعاریفی بوده است که جوامع بشری را از حیوانات متمایز می‌کند. این امر مشخص می‌کند که از دید انسانها ، شخص متوفی کسی بوده است و نه چیزی . اقدام بیماران در به آتش کشیدن بدن مرده‌شان ، بیانگر تفاوت اجتماع آنها با جامعه‌ی متمدن بیرون است. می‌بینیم هنگامی که بیماران متوجه می‌شوند حتی برای این کار هم لوازم کافی را ندارند ، همین اندک اتفاق نظر و اتحاد هم تهدید می‌شود. سربازان هم به این مساله اهمیتی نمی‌دهند و اگر خطر عفونت نبود ، اجساد را رها می‌کردند تا زیر آفتاب بپوسد. این مسایل شواهدی است بر اضمحلال تدریجی مدنیت جامعه.

یکی دیگر از مظاهر زندگی شهری و مدرن ، برقراری یک سیستم دفع زباله است. این حقیقت کوچک معمولا بر افرادی که در چنین شرایط تجملی زندگی می‌کنند پوشیده است. در قرنطینه کسی به این مساله توجهی نمی‌کند و دکتر در این قسمت از کتاب به این امر پی می‌برد.

در این قسمت از کتاب و قسمت بعد ، خواننده متوجه می‌شود که سربازان با بیماران داخل قرنطینه ، نه به عنوان شهروند بلکه به دید دشمن نگاه می‌کنند. اندک اندک بین جامعه‌ی بیمار درون قرنطینه با دنیای بیرون فاصله ای ایجاد می‌شود و آشکار می‌شد که دنیای بیرون از بیماران هراس و نفرت دارد. از دید استعاری ، می‌توان این حقیقت را مشاهده کرد که بیماری سفید تجسم آن نابینایی معمولی است که هر روزه آن را نادیده می‌گیریم. و مشخصا تفاوت بین دنیای نابینایان و بینایان به طور روزافزون بیشتر می‌شود تا جایی که نابینایی عادی می‌شود.

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

بخش هفتم

در داستان ، طبیعت انسان‌ها خودخواه و فرومایه به تصویر کشیده شده است. البته استثناهای پر فروغی هم در این میان وجود دارند. بسیاری از مسایلی که در روزهای نخست بین بیماران به وجود آمد ، به دلیل هجوم بی امان مبتلایان جدید به قرنطینه تبدیل به مسایل اساسی می‌شود.

نخست ، دزدی آشکار غذا مثالی است بر غلبه‌ی طبیعت خودخواه بیماران بر همبستگی ناچیزی که بین آنها وجود داشت. دزدی شیوع می‌یابد زیرا دزدها در کل توجهی به قوانین قرنطینه ندارند و می‌دانند برای این کارشان بازخواست نخواهند شد. این نافرمانی و ناخوشنودی‌های متعاقب آن ، در نهایت به شیوه‌ی حکومت «مرد تفنگ به دست» ختم می‌شود. در ثانی حکومت نشان می‌دهد که این ، تنها تقویت گرایش‌های طبیعت انسان است . این امر با نادیده گرفتن حقوق آنها که هنوز آلوده نشده‌اند و صرفا بر اثر بدگمانی قرنطینه شده‌اند نمایش داده می‌شود. این مساله واقعیت دیگری را هم نشان می‌دهد و آن این است که حکومت از این که افراد سالم از این بیماری جان سالم به در خواهند برد دست شسته است.

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

بخش هشتم

یکی از چیزهایی که کتاب «کوری» را ظاهر و شمایلی تمثیلی می‌بخشد ، آن است که در کل داستان هیچ شاهد و مرجع محکمی وجود ندارد که حکایت از زمان یا مکان اتفاقات داستان باشد. ضمن آن که داستان شامل عناصر و رخدادهایی باور نکردنی و غیرمحتمل است و این مطلب ، بر پیچیدگی تمثیلی آن می‌افزاید. از جمله ورود پیرمرد به بخش که موجب تکمیل جمع مراجعین سابق دکتر در بخش می‌شود. این رخداد ، این حسن را هم دارد که به گوینده‌ی داستان این اجازه را می‌دهد تا بدون آن که از محور داستان یعنی محوطه‌ی قرنطینه زیاد فاصله بگیرد ، (توسط رادیوی پیرمرد) از وقایع محیط بیرون به خواننده اطلاعاتی عرضه بدارد.

همبستگی نخستین بخش ، و مقاومت در برابر بربریت و وحشی‌گری سایر بخش‌های قرنطینه شروع به نمود می‌کند. این همبستگی و اتحاد ، به آنها کمک می‌کند تا همه یک سری تجربیات مشترک را پشت سر بگذارند. این وحدت تا حد زیادی از این حقیقت ناشی شده که این جمع خاطراتشان را ، که در کل تنها چیزی است که برایشان باقی مانده ، برای یکدیگر بازگو کرده و با دیگران به اشتراک گذاشته‌اند.

هر چه داستان به جلو می‌رود ، اهمیت «به یاد آوردن» در آن زیاد و زیادتر می‌شود. در دنیای نابینایان فراموش کردن این که تو کیستی و چه چیزی تو را به یک انسان تبدیل کرده یک خطر همیشگی است. اشتیاق به یادآوری که در این قسمت داستان نشان داده می‌شود ، عاملی است که بیماران بخش اول را از مبتلایان سایر بخش‌ها متمایز می‌سازد.

در این بخش برای بیماران قرنطینه آشکار می‌شود که هیچ امیدی به دنیای بیرون نباید داشته باشند. از آنجایی که این بیماران در ابتدا هیچ خبری از جهان بیرون نداشتند ، می‌توانستند در دلشان اندک کورسوی امیدی داشته باشند که بیماری آنها ایزوله و مهار شده و افرادی در حال تلاش برای پیدا کردن راه درمان آن هستند. این امید چندان دوامی ندارد. جالب است به یاد آوریم که در آموزشگاه اندیشه‌ی افلاطون ، مردم همیشه نسبت به حقایق جهان نابینا نبوده اند ؛ آنها از ابتدا مسایل را می‌دانسته‌اند تا آنجا که نسبت به آنها نابینا شده‌اند. حتی گروهی از مردم که نسبت به حقایق دچار کوری و فراموشی شده‌اند ، این فراموشی را هم از یاد برده‌اند. وقتی آخرین گروه و نسل بشر به کوری دچار می‌شود ، همین وضعیت تکرار می‌شود. دنیای کوران تنها دنیای شناخته شده خواهد بود و قواعد و استانداردهای جدیدی برای زندگی مردم به همراه خواهد داشت.

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

بخش دهم

رادیوی پیرمرد مثالی دیگر از اضمحلال دنیای مدرن است. ارتباطات هم مانند دارو و درمان ، اقتصاد و حکومت سیستمی است که بدون وجود گروهی از مردم برای راه‌اندازی آن ، بیهوده و بدون استفاده است. این به آن معناست که ممکن است به نقطه‌ای برسیم که کسی نداند چگونه باید از وسایل ارتباط جمعی استفاده کند و حتی اگر بر فرض بتواند یک رادیو بسازد ، باز بی‌فایده است ؛ زیرا سیستم اطلاع‌رسانی‌ای وجود نخواهد داشت.

ما در این بخش شاهد ایجاد و بسط نقشه‌ی قتل «مرد تفنگ به دست» توسط «همسر دکتر» هستیم. صرف آن که او هنگام شناسایی بخش اوباش یک قیچی در دست داشته ، دلیلی بر این که از ابتدا نقشه‌ای در سر داشته نیست. «همسر دکتر» هنوز با انجام آنچه قتل نامیده می‌شود راحت نیست. این مساله ارزش و تفاوت او را نسبت به سایر بیماران نشان می‌دهد.

این ، بار دومی است که «همسر دکتر» شاهد عشق‌بازی در قرنطینه است. بار اول از وقاحت این عمل منزجر می‌شود. حالا ، در هر حال، می‌بیند که این کار شاید تنها روش ارتباطی باقیمانده برای بیماران باشد. کوری آنها امکان برقراری ارتباطی شایسته‌تر از این روش را از آنها گرفته است. از دید سمبولیک ، ما می‌توانیم این حقیقت را مشاهده کنیم که ناتوانی در به کارگیری قدرت و توان ذهنی ، که در اینجا کوری استعاره ای برای آن است ، نه تنها قدرت برنامه ریزی و رفع و رجوع کردن امور و حفظ مظاهر تمدن را از بیماران گرفته ، بلکه حتی توان عشق‌ورزی را هم ، مگر به ابتدایی‌ترین شکل، از آنها سلب کرده است. داستان به طور استعاری «استدلال و تعقل» را به «عشق» ارتباط می‌دهد و نشان می‌دهد که وجود اولی برای دومی الزامی است.

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

بخش یازدهم

در این مرحله ، نظام سفاک و در عین حال موثر «مرد تفنگ به دست» گوشه‌ی دیگری از زشتی‌های خود را به نمایش می‌گذارد. می‌توان ادعا کرد که بنیان نهادن چنین سیستمی به خصوصیت های اخلاقی او باز می‌گردد ؛ این طرز نگرش ثمربخش‌تر از آن است که فکر کنیم شرایط موجود در داستان موجب ایجاد انگیزه‌ی ایستادگی در برابر خصوصیت‌های انسانی در او گردیده است. تمام مزایا و خوبی‌هایی که حکومت در انسان‌های یک جامعه به وجود می‌آورد ، مسایل فرعی هستند. حکومت‌ها (حتی شکل های نامتعارف آنها مانند قرنطینه) برای خدمت به طبقه‌ی حاکمه ساخته شده‌اند. یک سیستم ، به طور خلاصه ، چیزی بیش از برآیند اجزایش نمی‌تواند باشد ؛ اجزایی که از نظر انسان‌مداری دارای رخنه‌ها و نواقصی هستند.

تصمیم زنان بخش در برآورده کردن درخواست «مرد تفنگ به دست» نکته‌ی جالبی را روشن می‌سازد. به دو شکل می‌توان به این تصمیم نگریست. نخست تسلیم به یک واقعیت ساده است : آنها برای زنده ماندن نیاز به غذا دارند و برای تهیه‌ی غذا مجبورند با مردان گروه اراذل و اوباش همخوابه بشوند. دیدگاه دیگر این است که می‌توان به این تصمیم به عنوان نوعی همکاری بین زنان نگریست؛ که قبل از آن که آنها را بگیرند ، داوطلبانه بروند ؛ حتی اگر این رفتن به معنای زیر پا گذاشتن خواست شخصی‌شان باشد. این دیدگاه با عکس‌العمل «همسر اولین مرد نابینا» تایید می‌شود. با آن که شوهرش او را از رفتن منع می‌کند ، در هر حال او همراه زنان بخش می‌رود و همکاریش را با آنان حفظ می‌کند.

پس از تجربه‌ی هولناکی که زنان متحمل شدند ؛ و نه تنها به مورد تجاوز قرار گرفتن همگی بلکه به مرگ یکی از آنها انجامید ؛ حمام رفتن آنها که به نوعی تشریفات مذهبی شباهت دارد ، استعاره‌ای است برای آنها در تطهیر از این تجربه. ولی برای آنها این عمل تنها جنبه ی استعاری ندارد. ما در آن می‌توانیم نفرت نسبت به آلودگی را ببینیم. حسی که ویژه‌ی انسان‌هاست. بنابراین حمام رفتن زنان نشانه‌ی انسان بودن آنها ، حتی در این شرایط غیرانسانی است.

ما می‌توانیم ببینیم که کوری بیماران باعث شده غیرانسانی‌ترین و خشن‌ترین تشکیلات اجتماعی نه تنها میسر شود ، بلکه مورد پسند واقع گردد. می‌‌بینیم که از طرف اکثر مردان بخش کوچکترین اعتراض قابل توجهی نسبت به بهایی که بخش در برابر دریافت غذا باید به «مرد تفنک به دست» بپردازد نمی‌شود. از دیدگاه تمثیلی ، این راحت‌طلبی و نداشتن دغدغه برای وضعیت دیگران است که در دل هر حکومت خودمختار ، موجب جهل و بی‌خبری می‌شود. در این بین تنها مقصر ، حکمران ستمگر نیست ؛ بلکه حماقت و بی‌خبری شهروندانی که به این شکل حکومت رضایت دارند آنها را شریک جرم می‌کند.

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

بخش دوازدهم

قتل «مرد تفنگ به دست» مثال خوبی است برای نمایش آن که در یک جامعه با موازین اجتماعی فرو پاشیده ، چگونه یک عمل که در نگاه اول غیراخلاقی به نظر می‌رسد ، گاه تنها عمل اخلاقی ممکن خواهد بود. در این موقعیت ، «همسر دکتر» اختیارات شوهرش را به دست می‌گیرد. اگر به این قضیه از دید استعاری بنگریم و «همسر دکتر» را در اینجا در نقش فیلسوفی  که به دنیای واقعی دست یافته است در نظر بگیریم ، می‌بینیم که او به مقام «پادشاهی فرزانگان» که حکومت مورد تایید افلاطون بوده ارتقای مقام یافته است.

هر چند این مقام دیری نمی‌پاید و با اعتراض دیگر نابینایان به شوهرش در مورد قطع دریافت غذا پایان می‌پذیرد. این هم استعاره‌ای است از اعتراض مردم عامی به کسی که قصد دارد اشتباه آنها را به آنان متذکر شود و از جهل بیرونشان کشد. همانگونه که در «مُثُل» افلاطون ، فیلسوف روشنگری که خبر از عالم واقعی می‌آورد ، از طرف مردم برچسب دیوانه و خطرناک می‌خورد. حتی یکی از نابینایان پیشنهاد می‌کند «همسر دکتر» را در ازای دریافت غذا به بخش اراذل تحویل دهند. این امر بار دیگر طبیعت خودخواه انسان را متذکر می‌شود تصادفی نیست که شخصی که این پیشنهاد را داد ، یک مرد است ؛ فردی که بی‌حرمتی اتفاق افتاده برایش بی‌اهمیت است. کوچکترین نشانه های همدردی از بین رفته و افراد تنها و تنها در فکر برآورده شدن نیازهای اولیه‌ی زندگی خویش هستند.

در نهایت ، این حقیقت که درب محل قرنطینه مدتها باز بوده ، استعاره‌ای از این حقیقت است که زندان حقیقی آنها ، کوریشان بوده است. این حقیقت ، معنای استعاری کوری آنها را می‌رساند ، که همان جهل و بی‌خبری و اصرار بر آن است ؛ قبل از آن که به طور ظاهری نابینا شوند و فارغ از وضعیت ظاهری سابق آنها.

 در واقع ، آزادی ظاهری آنها طعنه به این مطلب می‌زند که آنها نه تنها اسیر نابینایی جسمانی خویشند ، بلکه در زندان جهل و بی‌خبری خویش نیز اسیرند.

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

بخش سیزدهم

این قسمت از کتاب ، داستان را به سایر بخش‌های شهر می‌برد. شهری که ، همان گونه که می‌بینیم ، تفاوتی با محیط قرنطینه ندارد. مطلبی که طنزآمیز بودن دروازه های قرنطینه را تایید می‌کند. کل جامعه دچار دگرگونی شده است. زندگی کوچ‌نشینی هم‌اکنون به بخش اصلی زندگی انسان‌ها تبدیل شده است؛ به این معنا که «خانه» بیشتر به معنای آن است که با چه کسانی زندگی می‌کنی تا آن که کجا زندگی می‌کنی. اعضای دسته ابتدا قصد داشتند به خانه‌های خود بازگردند ولی به سرعت دریافتند که آنجا هیچ چیزی برایشان باقی نمانده است. تنها خانه‌ای که هر یک از اعضای دسته می‌شناسد ، سایر اعضای دسته است.

عزیمت «همسر دکتر» به فروشگاه بزرگ نمایشگر یک تغییر شخصیت قابل مشاهده در او است. او متوجه می‌شود که برای خدمت به دسته‌ی خودش ، باید خودخواهی بیشتری داشته باشد. این مساله که با به قتل رساندن «مرد تفنگ به دست» آغاز شد ، حالا با محروم کردن سایر مردم از غذاهای ذخیره شده در انبار فروشگاه ادامه می‌یابد. «همسر دکتر» با وجود تمام تجربیاتی که پشت سر گذاشته و چیزهایی که دیده ، هنوز به تعهدات اخلاقی زندگی سابق خود وقادار است. ما اینجا با دو خط موازی «اخلاق» و «اندیشه» مواجه هستیم. این مساله به دلیل این حقیقت است که «همسر دکتر» چیزها را همانگونه که هستند می‌بیند و می‌داند که او می‌تواند اصول اخلاقی را ، تا آنجا که مجبور به شکستن آنها شود ، رعایت کند.

در بخشهای ابتدایی داستان که در محیط قرنطینه سپری شد ، «همسر دکتر» مجبور بود وانمود کند که همانند سایر مریض‌ها کور است. و حالا که از قرنطینه بیرون آمده اند ، اهمیت کمتری برای این پنهان‌کاری قائل است. بار دیگر می‌توان شباهت داستان را با غار افلاطون مشاهده کرد. در بخش دوم تمثیل غار ، یک مرد (فیلسوف) می‌تواند از غار خارج شود و جهان را همانگونه که هست مشاهده کند. اگر او آنچه را دیده برای مردم بازگو کند ، به دیوانگی متهم خواهد شد. بنابراین برای آن که پیام خود را به آنها برساند و اندک اندک وضعیت آنها را بهبود ببخشد ، باید وانمود کند که یکی از آنهاست. معذلک ، حضور او مفید است؛ زیرا در برابر ترس‌های جزئی و بی‌ارزش و نادانی ما ، او جزیره‌ی ثباتی متصل به دنیای حقیقی است. «همسر دکتر» هم دقیقا چنین نقشی را در برابر نابینایی دسته‌اش ایفا می‌کند. در قرنطینه او باید وانمود می‌کرد که نابینا است؛ ولی به زیبایی کمک می‌کرد که زندگی بیماران اندکی بهبود یابد. در خارج از قرنطینه او هیچ اجباری نمی‌بیند که این پنهان‌کاری را ادامه دهد. برتری او مشخصا توسط دیگران درک شده تا بدانجا که او رهبری سایرین را بر عهده دارد.

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

بخش چهاردهم

زنی که در طبقه‌ی اول عمارت محل زندگی دختر زندگی می‌کند، برای خواننده تصویری از آستانه‌ی تحمل را برای انسان ماندن به نمایش می‌گذارد. زندگی او به طور کامل به یک زندگی حیوانی برای بقا تنزل یافته است. او گوشت خام خرگوشهایی را که با دستان خود می‌گیرد می‌خورد. زندگی‌اش هم در یک زباله‌دانی می‌گذرد. خانه‌اش پر است از اجساد نیم‌خورده‌ی حیوانات و مدفوع آنها . خانواده‌اش پیدایشان نیست و معلوم نیست چه زمانی از او جدا شده‌اند. او فقط به اسم انسان محسوب می‌شود.

در برداشت استعاری ، ما این زن را در ژرفنای سقوط از دنیای ادراک مشاهده می‌کنیم. دنیایی که به دنیای بینایی استعاره‌ای از آن است. نکته‌ی جالب ، وجود دو شخصیت متفاوت در منزل دو تن از اعضای بخش اول قرنطینه است. اولی زن ساکن منزل دختر است که تمام مشخصات یک انسان را جز توان مکالمه از دست داده است. و دیگری مرد نویسنده‌ای است که گروه او را در خانه‌ی «اولین مرد نابینا» می‌یابند. مردی که زندگی‌اش را در شرایطی کاملا متضاد با آن زن می‌گذراند.

پس از بازدید خانه‌ی دختر ، گروه پیوند خود را محکمتر می‌کند و عنصر «منزل» یا «تعلق داشتن» بین گروه پررنگ‌تر می‌شود. این امر تا حدی بدین دلیل است که شهر بسیار وسیع است و برخورد با دیگران بسیار کم. و این مساله در تضاد با فضای قرنطینه است که به دلیل شلوغی مکان ، گروه و تجمع نکته‌ای منفی به شمار می‌رفت.

تجربه‌ای که از خانه‌ی دختر به دست آمد این دیدگاه را روشن می‌کند که برای تعریف یک «منزل» ، چهارچوب فیزیکی مکان کمترین اهمیت را دارا می‌باشد.بالاترین درجه اهمیت ، بودن با کسانی است که به تو اهمیت می‌دهند و تو نیز به آنها اهمیت می‌دهی.

راهپیمایی در بخش فعالیتهای اقتصادی شهر مجددا به ما شکنندگی نظام اجتماعی را متذکر می‌شود. نمای باشکوه و بزرگ ساختمانهای بانکها ، چهره‌ای سرشار از اعتماد و ارزشمندی به آنها می‌بخشد. جلوه‌ای که به واسطه‌ی بیماری همه‌گیر پاک نابود شده است. تمام دلایل وجودی بانکها از بین رفته با رکود و مرگ جایگزین شده است.

این واژگونی ارزش‌ها به گونه‌ای استعاری در لیموزینی که حالا به صورت پناهگاه نابینایان در آمده است به نمایش در می‌آید.

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

بخش پانزدهم

استحمام زنان در زیر باران ، مثال دیگری از تلاش آنها برای حفظ انسانیت خودشان است. این لحظه یکی از تصاویری است که در تضاد با چهره‌ی مهیب و خشنی که در داستان از انسان‌ها می‌بینیم قرار دارد. می‌توان بین این صحنه و صحنه‌ای که زنان پس از مورد تجاوز قرار گرفتن در قرنطینه ، خود را در حمام شست و شو دادند ارتباط مستقیمی مشاهده کرد. با این تفاوت که حمام در قرنطینه نوعی مراسم سوگواری بود ، در حالی که استحمام روی بالکن یک تجلیل از زندگی است.

شخصیت «نویسنده» در تضاد با شخصیت پیرزنی است که در خانه‌ی دختر زندگی می‌کند و این تضاد،  موضوع و سوال جالبی را در برابر ما قرار می‌دهد. موضوع مورد نظر ، حافظه و تاریخ است. سوالی که پیش می‌آید این است که آیا تلاش انسان برای زندگی ، بدون وجود خاطرات یا تاریخ ادامه می‌یابد؟ ماجرای «نویسنده» نشان می‌دهد که در این مورد بارقه‌هایی از امید وجود دارد. نویسنده هنوز به نوشتن ادامه می‌دهد؛ با وجود آن که می‌داند هیچ کس کارهایش را نخواهد خواند. قصد او از نوشتن این نیست که دیگران را از اتفاقاتی که افتاده آگاه کند . نوشتن برای او راهی است که بتواند به او کمک کند تا هویتش را از یاد نبرد. در میان تمام مشکلاتی که کورها را در بر گرفته ، برای آنها راحت تر است که هویت انسانی خود را فراموش کنند و از یاد ببرند که برخی از ارزشهای انسانی را می‌توانند حفظ کنند. برای همین است که «نویسنده» به «همسر دکتر» التماس می‌کند که به این راحتی تن در ندهد و خویشتن خویش را در یاد داشته باشد. نویسنده به اهمیت خاطرات و نقش آن در حفظ ارزش‌های انسانی آگاه است.

از دیدگاه استعاری ، «نویسنده» و «همسر دکتر» در دو نقطه‌ی مقابل هم قرار می‌گیرند. اگر به «همسر دکتر» نقش فیلسوف را در داستان غار افلاطون بدهیم ، «نویسنده» نقش یک هنرمند آرمانگرا را خواهد داشت. نقش فیلسوف نشان دادن واقعیت به مردم است به همان شکلی که هست. و نقش هنرمند نشان دادن چیزها به گونه‌ای است که می‌تواند باشد. ایده‌آلی که برخلاف واقعیت‌های موجود در جامعه است. آنچه این تیپ از انسان‌ها به جامعه ارائه می‌دهند ، عموما بی استفاده و فانتزی به نظر می‌رسند؛ ولی به قول نیچه “ما برای این که حقایق از پایمان در نیاورند، هنر را در اختیار داریم.” «نویسنده» نمادی از هنرمند است ؛ زیرا او با علم به اهمیت خاطرات و تخیل ؛حتی در وحشتناک‌ترین شرایط؛  از خلاقیتش به عنوان روشی برای زنده ماندن بهره می‌گیرد.

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

بخش شانزدهم

دیدار دکتر از مطب قدیمی خود ، این معنای استعاری را که در تمام داستان بسط یافته تکرار می‌کند؛ که سیستم درمان و بهداشت ، یک سیستم وابسته و غیر خودکفا است. بار دیگر داستان با اشاره به این که دستگاه‌های درون مطب ، بدون وجود یک فرد بینا برای راه‌اندازی آنها ، همگی بی‌استفاده و به درد نخورند ، نقش تکنولوژی در زندگی را به سخره می‌گیرد. این مطلب به طور استعاری اشاره به اهمیت بینایی و دانش در مقابل تکنولوژی صرف دارد.

پیدا کردن جسد پیرزن نمایش دیگری از وجود انسانیت است ؛ انسانیتی که در بخش دوم داستان شاهد بازگشت تدریجی آن هستیم. پیرزن که به نظر می‌آمد از مسیر انسانیت بسیار دور گشته ، حالا مشخص است که نه تنها به قولی که به دختر داده وفادار مانده است ؛ کاری کرده که می‌توان به آن اهمیت دادن به خرگوش‌ها را استنباط نمود.

بنای تمدن را همین رفتارهای کوچک و غیر خودخواهانه تشکیل می‌دهد. رفتار مسئولانه‌ای که پیرزن در برابر دختر و خرگوش‌ها انجام داده ؛ رفتاری که می‌توانسته به راحتی از زیر آن شانه خالی کند ؛ اثبات می‌کند که در وجود پیرزن هنوز قدری انسانیت برجای مانده است.

جوانه زدن نهال عشق بین دختر جوان و پیرمرد ، جلوه‌ای دیگر از ارتقای شاخصه‌های اجتماعی است که در اثر این بیماری همه‌گیر به حد پایینی نزول کرده است. این دو نفر که در شرایط عادی نمی‌شد عشقشان به یکدیگر را تصور کرد ، در اثر بیماری مشترک ، که تفاوت‌ها را در انسانها به حداقل رسانده ، عاشق یکدیگر شده‌اند.

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

بخش هفدهم

در بین نابینایان ، گروهی که در مورد سازماندهی صحبت می‌کنند ، از گروهی که در مورد گذشته‌ها بحث می‌کنند تفاوت بسیار وجود دارد. سازماندهی برای دکتر جذابیت دارد؛ همانگونه که دیدیم ، او ازابتدای داستان تلاش بیهوده‌ای برای سازماندهی مردم به خرج داد.

حادثه‌ی فروشگاه ؛ یعنی پیدا کردن اجساد در انبار ؛ مطمئنا بهت‌آور بود. ولی ما ممکن است از خودمان این سوال را بکنیم که چرا واکنش «همسر دکتر» تا این حد شدید و افراطی بود؟! پاسخ این سوال در آنجاست که او هنگام برداشتن غذا از انبار پنهان‌کاری کرد و حالا او حس می‌کند کاری که کرده غیرانسانی بوده و می‌بیند که این کار او ، مستقیم یا غیرمستقیم موجب مرگ فجیع آن همه انسان شده است.

اینجاست که ما متوجه تضاد نقشی که «همسر» دکتر دارد با احساسات درونی او می‌شویم. او باید برای حفظ آنها که دوستشان می‌دارد باید خشن و خودخواه باشد. ولی او نابینا نیست ، تا به واسطه‌ی آن گناه و جرمش را توجیه می‌کند .

کور بودن تمثال‌ها در درون کلیسا بخش جالبی از داستان است که می‌توان آن را به دو شکل تعبیر کرد. اولین برداشت ، این است که چشمان پوشیده شده‌ی تماثیل مذهبی نشانه‌ی از دست رفتن ایمان و حتی تعرض و تمسخر آشکار الهیات است. اهالی آن بخش ممکن است تلافی آنچه را که خدا بر سر آنها در آورده و کورشان کرده ، بر سر شمایل‌های مذهبی در آورده باشند. عمل این مردم را به این شکل هم تعبیر کرد که آنها در نهایت به این مطلب اعتراف کرده‌اند که خداوند همانند آن کسی است که او را پرستش می‌کند. اگر خدا و مذهب بخواهد در جامعه‌ی مومنان کور فعالیت کند ، به خدا و مسیحی کور نیاز دارد. بار دیگر ما با دهشتناکی جهان نابینایانی که مواجهیم که به دنیایی خارج از دنیای نابینایی وصل نیستند. برای اجتماع کوران تحمل این درد در صورتی که بدانند چند فرد بینا وجود دارند یا خدا در خارج از دنیای آنها قابل به دیدن است ، تحمل‌پذیر خواهد بود. عقیده به این که خدا یا فرد بینایی وجود ندارد ، موجب به وحشت افتادن معتقدین خواهد گردید؛ همانگونه که در کتاب شاهد این مساله هستیم.

زمانی که سایر مردم شهر شروع به به دست آوردن بینایی خود کردند ، «همسر دکتر» از این می‌ترسد که بینایی خود را از دست بدهد. چرا؟ او فکر می‌کند که به آن دلیل از کور شدن مستثنی بوده که بتواند دیدن اتفاقات را تاب بیاورد. و این در اصل برای کمک به مردم نبوده؛ بلکه منظور اصلی دیدن و به یاد سپردن آنچه مردم انجام می‌داده‌اند و آنچه بدان تبدیل می‌شده‌اند بوده است. و حالا که همه مجددا بینایی خود را به دست آورده‌اند ، دلیلی بر بینا ماندن او وجود ندارد. البته از شانس خوب او چنین اتفاقی نمی‌افتد.

در حقیقت ، به دست آوردن بینایی شخصیتها در پایان داستان ، حقیقت استعاری بودن کل داستان را بیشتر عیان می‌کند. ما باید به یاد داشته باشیم که تمثیل‌ها معمولا تا حد زیادی آموزنده‌اند. آنها همیشه حامل یک پیام یا موضوع اخلاقی هستند. این پیام یا نکته‌ی اخلاقی معمولا در قالب آنچه ما رئالیسم و حقیقت‌گرایی می‌نامیم ارائه می‌شود. در داستان «کوری» نیز چنین است . بازگشت بینایی به مردم دلالت بر این دارد که کوری آنها تنها به معنای نادانی و فقدان عقل و خرد آنها در زندگی بوده است نه توان دیدن ظاهری در آنها. اشکهای «همسر دکتر» به ما یادآوری می‌کند که نقش آن کسی که در بین نابینایان می‌تواند ببیند ؛همانند نقش استعاری فیلسوف در غار افلاطون، یک نقش شادی‌آور نیست. دیدن دنیا به شکل واقعی آن ، به معنای محرم اسرار بودن برای تمام ترسها و دردها به طور کامل است. از آنجا که افراد نادان و بی‌خرد به شکل سعادتمندانه‌ای از حماقت خود بی‌خبر هستند، و همان گونه که در داستان دیدیم به «کوری» روز به روز بیشتر عادت می‌کنند ، کسی که در خارج از گود ایستاده ؛ «همسر دکتر» یا فیلسوف ؛ نمی‌تواند چشم نابینای آنها را متوجه ترسی که پیرامونشان کند.

نقد کتاب کوری ژوزه ساراماگو به همراه معرفی رمان از وحید زایری با صدای آیلار لبیب تفسیر تحلیل نابینایی فایل صوتی mp3 متن به همراه ویس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *