معرفی و نقد رمان, معرفی و نقد کتاب

نگاهی به آثار صادق چوبک

معرفی کتاب های صادق چوبک نقد آثار و نگاهی تفسیر و تحلیل گردآوری مقاله توسط سارا دولتی نگاهی به ادبیات معاصر داستانی ایران لیست

معرفی کتاب های صادق چوبک نقد آثار و نگاهی تفسیر و تحلیل گردآوری مقاله توسط سارا دولتی نگاهی به ادبیات معاصر داستانی ایران لیست

نظری به ادبیات داستانی فارسی در ابتدای قرن سلام حاضر:

همه ی ما موظف هستیم با تحقیق و بررسی و مطالعه زندگی نامه و آثار نویسندگان و شعرای ایران در مورد آن­ها اطلاعات کسب کنیم، با نحوه ی سبک و سیاق کارشان آشنا شویم و همینطور که نویسندگان و شعرای کشورهای دیگر را می شناسیم و به بررسی کارهایشان می پردازیم، از هنرمندان ایرانی غافل نشویم و به طبع باید نویسندگان و شعرای خودمان را بهتر بشناسیم و درک کنیم.

اما چیزی که واضح است این است که در دنیای امروز اغلب مردم یا حتی بچه های نسل های جدید اطلاعات چندانی از نویسندگان معاصر خودمان ندارند. بنابر این من سعی می­کنم در این قسمت هر بار به زندگی یکی از نویسندگان یا شعرای خودمان بپردازم.

«ما/ یادگار عصمت غمگین اعصاریم.

               ما/ راویان قصه های شاد و شیرینیم…

                            قصه های دست گرم دوست در شب های سرد شهر…»

                                                                                                                             (اخوان ثالث)

رشد ادبیات داستانی فارسی به سبک جدید، بخصوص داستان کوتاه، از اوایل قرن خورشیدی حاضر به این سوی حیرت انگیز است. تاریخ نویسانِ گذشته و معاصر یا اصلا به واقعیت زندگی انسان ها نپرداخته اند و یا از جزئیات زندگی حاشیه نشینان غافل مانده اند. در نیم قرن اخیر، در جهان و ایران، ادبیات داستانی به عنوان نافذترین نوع ادبی، گونه های دیگر ادبی نظیر شعر را پشت سر گذاشته و به لحاظ کمیت و کیفیت، در سطح و در عمق، گسترش یافته است و امروزه کار به جایی رسیده است که عنوان «نویسنده» غالبا مطلق «داستان نویس» را به ذهن می آورد.

از سال 1320 خورشیدی به این سوی در حوزه ی داستان نویسی فارسی نویسندگان برجسته ای ظهور کرده اند و با انتخاب اسلوب خاص، در فرم و محتوا، دست به خلق آثاری زده اند که شماری از آن­ها جزو پر تیراژترین کتاب های قرن حاضر محسوب می شوند. از این رو نام آنان بر صفحات ادبیات معاصر ایران به ثبت رسیده است.

در سال 1324 شمسی جلال آل احمد و صادق چوبک با انتشار نخستین مجموعه ی داستان کوتاه خود به جرگه ی نویسندگان معاصر ایران پیوستند. این دو نویسنده، با توجه به اندیشه های اجتماعی، سیاسی و «نگرش خاصِ» فرهنگی و محیط تربیتی خود، در فرم و محتوای داستان نویسی اسلوبی برگزیدند که بر روی هم هر یک از آن دو را می توان نویسنده ای صاحب سبک به شمار آورد. اگر این دو نویسنده به لحاظ همان «نگرش خاص» (نگرش ناتورالیستی در چوبک و دید رئالیستی در آل احمد) وجوه افتراق بسیاری با یکدیگر دارند، دست کم در یک مورد با هم وجه مشترک پیدا می کنند: تاثیرپذیری از شیوه های داستان نویسی آمریکایی، به ویژه داستان های استاین بک و همینگوی و فاکنر که از این نظر ابراهیم گلستان نیز در کنار چوبک و آل احمد جای می گیرد. در اینجا به نقد و بررسی زندگانی و آثار و نمونه ی نثر نویسندگی صادق چوبک می پردازیم.

 

معرفی کتاب های صادق چوبک نقد آثار و نگاهی تفسیر و تحلیل گردآوری مقاله توسط سارا دولتی نگاهی به ادبیات معاصر داستانی ایران لیست

 

صادق چوبک

«تو میدونی برای نوشتن زندگی آلوده و چرک این چند نفر،

آدم ناچاره چه لغات و کلمات طرد شده ای رو کاغذ بیاره؟…

تو میخوای زبون سعدی رو تو دهن اونا بذاری؟…

تو منتظری «جهان سلطون» از فلسفه ی ملاصدرا حرف بزنه؟

تو یادت رفته که حقایقی هم هس…»                                                                      (صادق چوبک)

ادبیات داستانی فارسی در نیم قرن اخیر رشد سریعی داشته است. نویسندگان این دوره، داستان را چونان آیینه ای که حقیقت زندگی شهری و حاشیه نشینان را باز می تاباند، وسیله ی کار ادبی خود قرار داده اند. صادق چوبک در داستان های ناتورالیستی خود به تصویر زندگی واخوردگان و قربانیان اجتماع دست می زند.

صادق چوبک در سال 1295 شمسی در بوشهر  به دنیا آمد. پدرش، محمد اسماعیل، به تجارت می پرداخت. صادق در بوشهر و شیراز درس خواند و به تهران آمد و دوره ی کالج آمریکایی را، در تهران، به پایان رساند. مدتی کارمند شرکت نفت بود. به آمریکا و شوروی سابق و انگلستان سفر کرد و سرانجام در آمریکا ماندگار شد. «وی مردی گریز است و

خلوت گزین و از این رو تاکنون به گفتگو و سخنرانی کمتر تن در داده است.» (عبدالعلی دستغیب، نقد آثار چوبک)

اکثر منتقدان ادبیات داستانی روزگار ما صادق چوبک را نویسنده ای ناتورالیست (Naturalist) معرفی می کنند و برآنند که اغلب داستان های او از دید ناتورالیستی مایه­ور است.

در «ناتورالیسمِ» چوبک، رذیلت و پلشتی و تیره روزی و فساد و فحشاء و اعتیاد و خیانت و جنایت و… به طور خلاصه زشتی ها و خصلت های حیوانی و شهوانی افراد واخورده ی اجتماع نمایش داده می شود و طبعا این خصوصیات در نثری آکنده از کلمات چرکین و «مهّوعِ» آلوده به دشنام های رکیک می نشیند؛ از این رو این قبیل آثار را هرگاه در ترازوی اخلاق متعارف سبک سنگین کنیم و یا، به بیان دیگر، اگر داستان های چوبک را از دیدگاه نقد اخلاقی مورد ارزشیابی قرار دهیم، واضح است که در «ادبیات» برای او و آثارش جایی نخواهیم یافت، سهل است حتی نوشته های چوبک، در آن چارچوب، منحط و مضر به حال اجتماع و فرهنگ شناخته خواهد شد. با این حال او به عنوان نویسنده ای سرشناس در داستان نویسی معاصر ایران مطرح می شود و اتفاقا بدین لحاظ چوبک نیز مانند هدایت در حوزه ی ادبیات امروز ما نویسنده ای است که بعضی او را هنرمندی کم نظیر و شماری دیگر ـ گرچه اندک ـ مطرودش دانسته اند. مثل همیشه، انگیزه های این موافقت و مخالفت را باید در آثار چوبک جستجو کرد.

معرفی کتاب های صادق چوبک نقد آثار و نگاهی تفسیر و تحلیل گردآوری مقاله توسط سارا دولتی نگاهی به ادبیات معاصر داستانی ایران لیست

آثار چوبک

خیمه شب بازی (سال 1324):

مجموعه ی یازده داستان کوتاه است. در میان این یازده داستان، دهمین آن­ها به نام «یحیی» از همه کوتاه تر است و می توان بدان «داستانک» (Short short story) گفت: یحیی پسر بچه یازده ساله در نخستین روزی که برای فروختن روزنامه ی «دیلی نیوز» آمده اسم روزنامه را چند بار تمرین میکند و فریاد می زند «دیلی نیوز! دیلی نیوز!». چند نسخه که می فروشد، نام روزنامه را فراموش می­کند پس از مدتی فکر می کند اسم روزنامه را یافته است. «پا گذاشت به دو و فریاد کرد: «پریموس! پریموس!». چوبک در آخرین داستان این مجموعه، به نام «آه انسان» از نظر شکل نوشتاری، از شعر نو تقلید کرده است: شخصی غش کرده و دوستانش می پندارند که او مرده است و او، با زبانی تصنعی و ناشیانه، با آنان سخن می گوید؛ و البته این حرفها در ذهن او می­گذرد:

«من مرده نیم. غشی مرا گرفته.

دوستان/ شب زنده داران/ هم بازیان/ هم زنجیریان/ هم قفسان/ مگریید که من مرده نیم/ پروانه ی دفن مرا بسوزید/ ختم برچینید…» اما نه داستان دیگر این مجموعه کمابیش در چارچوب «ناتورالیسم چوبک­دار» است.

معرفی کتاب های صادق چوبک نقد آثار و نگاهی تفسیر و تحلیل گردآوری مقاله توسط سارا دولتی نگاهی به ادبیات معاصر داستانی ایران لیست

انتری که لوطیش مرده بود (سال 1328):

شامل سه داستان کوتاه ( «چرا دریا توفانی شده بود» و «قفس» و «انتری که لوطیش مرده بود») و یک نمایشنامه به نام «توپ پلاستیکی» است.

پس از انتشار این دو مجموعه چوبک تا سال 1342 سکوت اختیار می کند. در این سال با انتشار داستان بلند اجتماعی اوست که تنگسیر دوره ی دوم نویسندگی خود را آغاز می کند. شاید بتوان گفت تنگسیر تنها داستان اجتماعی اوست که تا حدی از «زشت نگاری» داستان های دیگر چوبک بر کنار مانده است. این داستان جنبه ی واقعگرایانه دارد اما واقعیت محض نیست و چوبک در آن تصرفاتی روا داشته تا «محمد»، قهرمان داستان را تا حد یک قهرمان اساطیری برجسته سازد. در پایان تنگسیر «لغت­نامه ای» تربیت داده و بعضی از اعلام و واژه های محلی را توضیح داده است.

روز اول قبر (سال 1344): شامل ده داستان کوتاه و یک نمایشنامه (به نام هفت خط) است. در این مجموعه نیز یک داستانک، به نام «همراه» به دو شیوه آمده است: دو همراه، دو گرگ، گرسنه و سرمازده از کوه به شدت می آیند. چیزی برای خوردن پیدا نمی­کنند…. پای یکی در برف فرو می­رود و توان حرکتش نمی ماند. آن دیگر دندان در حلقومش فرو می برد و «خون فسرده از درون رگ­هایش» می مکد. «شیوه ی دیگرِ» این داستانک طنزآلود است: این بار دو گرگ که از بچگی با هم دوست بوده اند، بر اثر گرسنگی توان شکار کردن از دست داده به گفتگو می نشینند: «تو که داری می میری. پس اقلا بذار من بخورمت که زنده بمونم» و این کار خود را، فداکاری در حق آن دگر می داند! «اگر نخورمت لاشِت میمونه رو زمین اونوخت لاشخورا می خورنت.» «این را گفت و زنده زنده شکم دوست خود را درید و دل و جگر او را داغ داغ بلعید. نتیجه ی اخلاقی: این حکایت به ما تعلیم می دهد که یا گیاه خوار باشیم؛ یا هیچگاه گوشت مانده نخوریم.»! و همین خوی درندگی گرگانه را در آدم های داستان های چوبک نیز می توان سراغ کرد؛ مثلا «سیف القلم» در سنگ صبور چنین موجودی است.

معرفی کتاب های صادق چوبک نقد آثار و نگاهی تفسیر و تحلیل گردآوری مقاله توسط سارا دولتی نگاهی به ادبیات معاصر داستانی ایران لیست

چراغ آخر

(سال 1344):

مجموعه داستان­های کوتاه.

معروف ترین داستان صادق چوبک سنگ صبور (سال 1345) نام دارد که درباره اش سخن خواهیم گفت.

چوبک آثاری را نیز از زبان انگلیسی به فارسی ترجمه کرده است که آدمک چوبی (پینوکیو قصه ای از کارلوکودی) و غراب (شعر ادگار آلن پو) از آن جمله اند. آخرین ترجمه ی او مهپاره (سال 1371) نام دارد.

صادق چوبک داستان هایش را نخست در مجله ی سخن چاپ کرد. این مجله نویسندگانی چون هدایت و آل احمد را نیز به خود جلب کرده بود و هدایت بر نویسندگان دیگر «نفوذ معنوی» داشت. «چوبک نیز از این تاثیرپذیری آزاد نبود» اما در آثار بعدی به استقلال سبکی خود دست یافت.

سنگ صبور را به لحاظ فرم و محتوا باید برجسته ترین اثر چوبک به شمار آورد. شخصیت های این داستان عموما آدم های مفلوک و بد فرجام اند؛ و همه مستاجر: «احمد آقا» روشنفکری ورشکسته است, مَثَل اعلای آنان که «در غبار گم شدند.» «گوهر» زنی مطلقه است که برای سیر کردن خود و پسرکش «کاکل زری» از جاده ی اخلاق و عفت خارج شده است. «بلقیس» زنی است به صورت و سیرت، زشت. و «جهان سلطون» زالی است زمین گیر که وبال همسایه هاست. «سیف القلمِ» بد طینت به «قاتل روسپیان» معروف است که «گوهر» را کشته… و هنر چوبک بویژه در آن است که زبان هر یک از این آدم ها را مناسب و مطابق منش ­ها و کنش های خاص آنان به سخن می گشاید: هر یک با لغات و لهجه های خاص خودش.

اما این سخن گفتن افراد داستان غالبا به صورت درونی (گفتگوی ذهنی، مکالمه ی شخص با خودش) روی میدهد؛ از این رو زمینه برای عریان کردن عقده ها و امیال سرکوفته کاملا مهیاست. بسیاری از «لغات و کلمات طرد شده» و اصطلاحات و مَثَل­ها و دشنام های عوام و اوباش و خلاصه کلمات «غیر ادبی» از این طریق جواز ورود به داستان گرفته اند. مکان و زمان داستان، شیراز سال 1313 است و بیش از نصف کتاب به گفتگوی درونی «احمد آقا» اختصاص دارد.

در آغاز داستان، «احمد آقا» با درون خود درگیر است: «حالا دیگه عوض همه چی زلزله میاد. از صب تا شوم مرگ سیاه جلومون ورجه ورجه می کنه. پاشو این هیکل لندهورتو از تو رختخواب بیرون بکش. یه کاری بکن که کار باشه. آخه تو برای چی خوبی؟ پاشو یه خرده بنویس، از اول زندگیت هی گفتی می خوام نویسنده بشم، اما هیچ غلطی نکردی. مگه نگفتی میخوای از رو زندگی «گوهر» یه چیزایی بنویسی؟ از کجا معلوم که نوشته هامم با خودم زیر آوار نره. آخرشم می نویسم. اما حالا بذار این زلزله ها تموم بشه….» نفر بعد «بلقیس» است: «من میخوام بدونم این […]1 چطو شده که دیشب خونه نیومده. اینش دیگه تازگی داره. خدایا چه بارونی، مثه اینکه دنیا داره خراب میشه. این همه آب کجای آسمونه. قیومت بگیره، همینجوری داره شرشر می باره. چشمم روشن! حالا دیگه خوب راشُ یاد گرفته، شبم بیرون می خوابه. کارش از صیغه رَوی هم گذشته….» «کاکل زری» پسرک «گوهر» نیز با حال و هوای پاک کودکانه اش، از مادرش که به دست «سیف القلم» به قتل رسیده، لب به سخن می­گشاید: «نَنَم رَف رَف تا تاریک شد. یه هو دیبو از پشت درختا در اومد قاپش زد و بردش. ننم دیگه نمیادش. یک، دو، سه، چهار. چقده ماهی تو حوض هس. مثه النگوای دسّ ننم تو آفتاب برق می زنن. مثه خون سرمرغ. همیه این ماهیا مال خودمه. احمدآقا گفت: «همش مال خودت باشه.» میگیرم میبرم شب تو بغل خودم میخوابونمشون. حالا که ننم نیس، تو بغل ماهیا میخوابم….» و اما «سیف القلم» که هفتمین قربانی خود را می خواهد دفن کند، با خود نجوا دارد: «با این یکی شد هفتا. ببینم اسمش چه بود؟ اسمش نازی بود. قیافه اش هیچوقت از یادم نمی رود. یک لک زشت رو چشمش بود. اما مثل کفتر چاهی وحشی بود. همین حالا باید اسمش را تو دفترم بنویسم که یادم نرود.

  1. […]: نشانه ی این است که حرف رکیک و زننده ­ای بوده، نوشته نشده.

سلیمه و خانم امیر و خانم ملوک و خانم سالار و خانم شوکت و گوهر؛ این هم نازی […] حیف که یادم رفت انگشتر طلا را از دست خانم امیر بیرون بیاورم. هر گور دویست سیصد تا بیل خاک میبرد. از قوه میافتم. کاشکی یک نفر را پیدا می کردم کمکم می کرد. ـ نه، این فکر را نکن. اگر شریک خوب بود خدا یکی برای خودش میساخت. مگر ندیدی شهباز و خانبابا با چه شک و تردیدی این گودال ها را برایت کندند؟ ـ بله. دیدی چطور با گفتن حقیقت سرشان را شیره مالیدم؟ مرتب می پرسیدند «این گودال ­ها را برای چه میخواهی؟» من گفتم «آقا جان شما پولتان را بشناسید. سوال های بیهوده چرا می کنید؟ فرض کنید من می خواهم آدم بکشم و در اینها چال بکنم.» بعد همه خندیدیم. به قدری این حقیقت گنده بود که درکش برای آنها مشکل بود. خیال کردند من دارم شوخی میکنم…»

آیا چوبک با نوشتن این داستان ها و تصویر زشتی ها و زبونی ­های آدم های «ترس خورده» و وازده ی اجتماع به نوعی مبارزه با فساد قیام کرده است؟ به نظر برخی منتقدان او تنها به توصیف زشتی ها می پردازد و خود، به عنوان شخصی خونسرد و بی طرف، کنار می نشیند و راه چاره را هم نشان نمی دهد (عبدالعلی دستغیب، نقد آثار چوبک). و منتقدی دیگر، در مقدمه ی «نقدی بر آثار صادق چوبک» می نویسد که «ملاحظات هنری» وی را بر آن داشته است تا «چوبک را برای بررسی» انتخاب کند (رضا براهنی، نقد آثار چوبک). گو این که چوبک ـ البته از سرشکسته نفسی ـ در گفتگویی اعتراف می کند: «… من خودم را نمی توانم تا این حد فریب بدهم که خیال کنم نویسنده و متفکری چنین و چنان باشم که بیا و مپرس!» (دستغیب، نقد آثار چوبک)

باری، از یاد نبریم که زندگی چرکین آدم های سنگ صبور در سال های نکبت بار 13-1312 می گذرد؛ سال­هایی که بیشینه ی روشنفکران به ترس و واگویه های «احمد آقاوار» دچار آمده بودند و چوبک تمام آن­ها را در «احمد آقا» ممثل کرده است. برای ارزشیابی و ارزشگذاری سنگ صبور (و آثار دیگر چوبک و به طور کلی برای بررسی آثار ذهنی/ روانی) نه با دیدگاه نقد روان شناختی باید به سراغ آن رفت.

اما نثر چوبک، به رغم عامیانه بودنش، نثری است زنده و نافذ، با توصیف های تازه و موثر و با پشتوانه ای از واژگان مردمی و اصطلاحات دیگر نثر چوبک است: «پلیس گشت ولش کرد و رفت. پسرک جابجا شد. تنش کوفته و کرخت بود. هیچوقت در عمرش آن قدر برف ندیده بود. دنیا سفید بود…» (روز اول قبر: «عروسک فروشی»). در عین حال از هر فرصتی برای «نیش زدن» استفاده می کند: «و اگر آن روز من آزاد باشم و این صحنه ی زیبای سحرانگیز و فسونگر را تماشا کنم زندگی دوباره می یابم. دنبال جنازه ات وکیل و وزیر و روسای کل و گردنه بگیرهای دیگر راه می افتند.» (همان دسته گل). شاید بتوان گفت هیچ نویسنده ای در به کاربردن کلمات ناپسند به اندازه ی چوبک اصرار نورزیده است.

اما رمان تنگسیر، نسبت به داستان های دیگر چوبک، داستانی واقعگراست: «زایر محمد» که به تحقیر و تسلیم تن در نمی دهد به دفاع از حیثیت قومی خود قیام می کند. حوادث تنگسیر در زمان قاجاریه رخ می دهد و «زایرمحمد» مرد دلیر تنگستانی، همان «شیر محمد» در داستان کوتاه رسول پرویزی است که چوبک فرجام کار او را مطابق خواست خود بازسازی کرده و از آن طریق داستان را طولانی ساخته است.

معرفی کتاب های صادق چوبک نقد آثار و نگاهی تفسیر و تحلیل گردآوری مقاله توسط سارا دولتی نگاهی به ادبیات معاصر داستانی ایران لیست

نمونه ای از آثار تنگسیر

«صدای گلوله تو اتاق از تو بازار بلندتر بود. لوله ی تفنگ رفته بود زیر بغل شیخ، چسبانِ پیراهنِ سفید و گَل و گشادش، و در دم تو گوشت خالی شده بود. درست مثل کریمِ حاج حمزه. محمد خوب می دانست اگر گلوله چسبانِ گوشتِ تن خالی بشود صدایش کم است.

شیخ تکان نخورد و همانجا روی تشک مچاله شد و مسند زیرش خیس خون شد و پیراهن گل و گشاد سفیدش سرخ و تر و گرم شد. محمد گلنگدن زد و پوکه را پراند رو کف اتاق و از دل پوکه دود رقصانی بیرون جهید.

تند برگشت که برود بیرون. اما میان اتاق، چشمش بدو زن سیاه پوش بلند بالا افتاد که هر دو، ناگهان شیون کنان

به او حمله کردند. چهره ی زنان میان مقنعه ی سیاه ابریشمی، گِرد و رنگ پریده و خشمگین بود. محمد فقط فرصت یافت تفنگش را حمایل کند. زنان پیر و جوان بودند. جوان، سبزه و یُغُور بود. پیر، چابک و دلاور بود. دوتایی او را بغل زدند و پی در پی فریاد می زدند کمک می خواستند، محمد از این پیش آمد، که منتظرش نبود، خودش را باخت و کوشید در برود.

ـ «برسین! کُشت! کشت! خاک بر سرم شد! ای واویلا شیر مرده، صاحب شمشیر مرده. وِه وِه وِه، وِه وِه وِه.» محمد به تلاش افتاده بود.

زن جوان چرخی خورد و رفت پشت سر محمد و دست­های نیرومند خود را دور گردن او حلقه کرد. زن زورمند بود و محمد می دانست که زن­ها، مثل خودش اهل دشتستان هستند. هماندم خفگی دردآلودی تو گلویش پیچید. دستپاچه شده بود. دست هایش را محکم روی کارد و تبرش گذاشته بود و می دانست اگر یکی از آنها به دست زن­ها بیفتد کارش زار است….» (تنگسیر، چاپ هشتم، تهران ـ سال 1356)

تنگسیر به زبان­های روسی و انگلیسی نیز ترجمه شده است.

این مقاله توسط سارا دولتی گردآوری شده است.

معرفی کتاب های صادق چوبک نقد آثار و نگاهی تفسیر و تحلیل گردآوری مقاله توسط سارا دولتی نگاهی به ادبیات معاصر داستانی ایران لیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *