احمد شاملو دکلمه شعر دکلمه های احمد شاملو دکلمه و موسیقی از اشعار نیما یوشیج شعر معاصر گلچین اشعار نیما یوشیج نیما یوشیج

دکلمه شعر خروس می خواند شاملو

دکلمه اشعار نیما با صدای شاملو

دانلود دکلمه شعر خروس می خواند نیما یوشیج با صدای احمد شاملو. پخش آنلاین شعر قوقولی قو نیما یوشیج + متن شعر و کد آنلاین پخش برای وبلاگ.

 

متن شعر خروس می خواند نیما یوشیج

 

قوقولی قو! خروس می خوانَد


از درونِ نهفتِ خلوتِ ده،
از نشیبِ رهی که چون رگِ خشک،
در تنِ مردگان دوانَد خون
می تند بر جدارِ سردِ سحر
می تراود به هر سوی هامون.

با نوایش از او، ره آمد پُر
مژده می آورد به گوش آزاد
می نماید رهَش به آبادان
کاروان را در این خراب آباد.

نرم می آید
گرْم می خوانَد
بال می کوبد
پَر می افشانَد.

گوش بر زنگِ کاروانِ صداش
دل بر آوای نغز او بسته است.
قوقولی قو! بر این رهِ تاریک
کیست کو مانده؟ کیست کو خسته است؟

گَرم شد از دمِ نواگرِ او
سردی آور شبِ زمستانی
کرد افشای رازهای مگو
روشن آرای صبحِ نورانی.

با تنِ خاک، بوسه می شکند
صبحِ تازنده، صبحِ دیر سفر
تا وی این نغمه از جگر بگشود
وز رهِ سوز، جان کشید به در.

قوقولی قو! ز خطه یِ پیدا.
می گریزد سوی نهان، شبِ کور
چون پلیدی دُروج کز درِ صبح
به نواهای روز گردد دور.

می شتابد به راه، مردِ سوار
گرچه اش در سیاهی، اسب رمید
عطسه یِ صبح در دِماغش بست
نقشه یِ دلگشای روزِ سفید.

این زمانش به چشم
همچنانش که روز
ره بر او روشن
شادی آورده است
اسب می رانَد.

قوقولی قو!‌ گشاده شد دل و هوش
صبح آمد، خروس می خوانَد.

همچو زندانیِ شبِ چون گور
مرغ از تنگیِ قفس جسته است
در بیابان و راهِ دور و دراز
کیست کو مانده؟ کیست کو خسته است؟
آبان 1325

 

پخش آنلاین دکلمه شعر خروس می خواند شاملو:

دانلود فایل صوتی خروس می خواند شاملو:

اگر این مطلب را دوست داشتید، با کپی کدِ زیر، آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید:

http://www.abou.ir/?p=1023

پیشنهاد ویژه برای نیما یوشیج:

 
 
 
دانلود با کیفیت :
128px








درباره نویسنده

پوریا پلیکان

.
.
.
زخم ها مرزهای زندگی اند
ما از مرز می ترسیدیم
مرز پیراهن بود
پیراهنمان را بیرون آوردیم
و همدیگر را در آغوش کشیدیم

می ترسیدیم
و خودمان را به ملافه های سفید
به تخت خواب
چسب زخم زدیم
اما زخم هایمان عمیق تر شد
آنقدر که تخت خوابمان را بلعید
اتاق خوابمان را بلعید
شروع کرد به خوردنِ اثاثیه ی خانه
خانه را بلعید
کوچه ها، میدان ها، شهرها

ما شهروندانِ کشوری زخمی هستیم
که از زخم های مادرانمان به دنیا می آییم
در زخم های یکدیگر فرو می رویم
و هنگام مرگ
در زمین زخمی باز می کنیم
تا مرزی کشیده باشیم میان مرگ و زندگی
مرزی
که تنها با سنگ قبر دهانش بسته می شود

#شعر_سپید #پوریا_پلیکان

دیدگاهتان را بنویسید

این را برای یک دوست بفرست