شعر معاصر نامه های نیما یوشیج نیما و دیگران نیما یوشیج

نامه نیما یوشیج به نصرت رحمانی

نامه نیما یوشیج به نصرت رحمانی

نامه نیما یوشیج به نصرت رحمانی. در این نامه نیما یوشیج کمی درباره ی شعرهای نصرت رحمانی صحبت می کند.
نامه را در ادامه ی مطلب می توانید مطالعه کنید

من شعرهای شما را بارها در مطبوعاتِ این شهر خوانده ام. اول دفعه قطعه ی «شب تاب» را که برای من خواندید، من نسبت به احساساتِ لطیفِ شما تحریک شدم. آن چیزهایی که در زندگی هست و در شعرِ دیگران سایه ای از خود نشان می دهد، در شعرِ شما بی پرده اند. اگر این جرأت را دیگران نپسندند، برای شما عیب نیست. ولی من نمی خواهم برای اشعارِ شما مقدمه نوشته باشم، دیوانِ شعر وقتی که مطالبِ قابل تفسیر و توضیح نداشت، شاید چندان محتاج به مقدمه نباشد. خودِ اشعار، مقدمه ی ورود و تأثیر در فکر و روحِ دیگران است. از اینکه اشعارِ شما به بهانه ی اوزانی آزاد، وزن را از دست نداده و دست به شلوغی نزده است، قابل این است که گفته شود: تجدّد در شعرهای شما با متانت انجام گرفته است. اگر در معنی تند رفته اید، در ادای معنی دچارِ تندروی هایی که دیگران شده اند، نشده اید.


نیما یوشیج
اسفند 1333

نامه نیما یوشیج به نصرت رحمانی

پیشنهاد ویژه برای نیما یوشیج:

 
 
 
 
 

نامه های نیما یوشیج:

این مطلب را دوست داشتید؟ اشتراک گذاریِ آسان:






درباره نویسنده

پوریا پلیکان

.
.
.
زخم ها مرزهای زندگی اند
ما از مرز می ترسیدیم
مرز پیراهن بود
پیراهنمان را بیرون آوردیم
و همدیگر را در آغوش کشیدیم

می ترسیدیم
و خودمان را به ملافه های سفید
به تخت خواب
چسب زخم زدیم
اما زخم هایمان عمیق تر شد
آنقدر که تخت خوابمان را بلعید
اتاق خوابمان را بلعید
شروع کرد به خوردنِ اثاثیه ی خانه
خانه را بلعید
کوچه ها، میدان ها، شهرها

ما شهروندانِ کشوری زخمی هستیم
که از زخم های مادرانمان به دنیا می آییم
در زخم های یکدیگر فرو می رویم
و هنگام مرگ
در زمین زخمی باز می کنیم
تا مرزی کشیده باشیم میان مرگ و زندگی
مرزی
که تنها با سنگ قبر دهانش بسته می شود

#شعر_سپید #پوریا_پلیکان

دیدگاهتان را بنویسید

این را برای یک دوست بفرست