شعر معاصر گلچین اشعار نیما یوشیج نیما یوشیج

شعر می تراود مهتاب نیما یوشیج

شعر می تراود مهتاب نیما یوشیج

این شعر یکی از شعرهای نیمایی نیما یوشیج است. شعر می تراود مهتاب نیما یوشیج را به واقع می توانیم یکی از قدرتمندترین شعرهای نیما بدانیم. کارکرد تازه از صور خیال در این شعر به بهترین شیوه ی خود به کار رفته است. می تراود مهتاب. مهتاب که نورِ ماه است، شبیهِ آب دارد از کوزه ی ماه نشت می کند.

این شعر از لحاظ روایی به گونه ای درهم تنیده شده است که حتا سطر یا واژه ای را نمی توان از آن حذف کرد. درست مثل یک عمارت، یک ساختمان که اگر دیوار یا حتا آجری از آن کم شود، ساختمان فرو می ریزد. یعنی به درست ترین شیوه، هر واژه در جای خودش نشسته است.

شعر می تراود مهتاب نیما یوشیج

مي تراود مهتاب
مي درخشد شب تاب

نيست يك دم شكند خواب به چشم كس و ليك

غم اين خفته ي چند

خواب در چشم ترم مي شكند

نگران با من استاده سحر

صبح مي خواهد از من

كز مبارك دم او آورم اين قوم به جان باخته را

بلكه خبر

در جگر ليكن خاري

از ره اين سفرم مي شكند

نازك آراي تن ساق گلي

كه به جانش كشتم

و به جان دادمش آب

اي دريغا به برم مي شكند

دست ها مي سايم

تا دري بگشايم

بر عبث مي پايم

كه به در كس آيد

در و ديوار به هم ريخته شان

بر سرم مي شكند

مي تراود مهتاب

مي درخشد شب تاب

مانده پاي آبله از راه دراز

بر دم دهكده مردي تنها

كوله بارش بر دوش

دست او بر در،مي گويد با خود:

غم اين خفته ي چند

خواب در چشم ترم مي شكند.

پخش آنلاین دکلمه می تراود مهتاب با صدای شاملو:

دانلود دکلمه شعر می تراود مهتاب شاملو:

پخش آنلاین آهنگ می تراود مهتاب سهیل نفیسی:

دانلود فایل صوتی:

دانلود با کیفیت 320

پخش آنلاین با صدای سالار عقیلی:

دانلود فایل صوتی می تراود مهتاب با صدای سالار عقیلی:

دانلود با کیفیت 320

آدرس کوتاه شده:

http://www.abou.ir/?p=1353

پیشنهاد ویژه برای نیما یوشیج:

این مطلب را دوست داشتید؟ اشتراک گذاریِ آسان:






درباره نویسنده

پوریا پلیکان

.
.
.
زخم ها مرزهای زندگی اند
ما از مرز می ترسیدیم
مرز پیراهن بود
پیراهنمان را بیرون آوردیم
و همدیگر را در آغوش کشیدیم

می ترسیدیم
و خودمان را به ملافه های سفید
به تخت خواب
چسب زخم زدیم
اما زخم هایمان عمیق تر شد
آنقدر که تخت خوابمان را بلعید
اتاق خوابمان را بلعید
شروع کرد به خوردنِ اثاثیه ی خانه
خانه را بلعید
کوچه ها، میدان ها، شهرها

ما شهروندانِ کشوری زخمی هستیم
که از زخم های مادرانمان به دنیا می آییم
در زخم های یکدیگر فرو می رویم
و هنگام مرگ
در زمین زخمی باز می کنیم
تا مرزی کشیده باشیم میان مرگ و زندگی
مرزی
که تنها با سنگ قبر دهانش بسته می شود

#شعر_سپید #پوریا_پلیکان

دیدگاهتان را بنویسید

این را برای یک دوست بفرست