دکلمه شعر دکلمه های احمدرضا احمدی

دانلود آلبوم محاق احمدرضا احمدی ، امید نیک بین و صبا کامکار

دانلود آلبوم محاق احمدرضا احمدی ، امید نیک بین و صبا کامکار. پخش آنلاین. متن شعرها. دانلود به صورت یکجا و تک تک. این آلبوم از شعرهای شاملو، سهراب سپهری، احمدرضا احمدی و بیژن جلالی ساخته شده است.

 

 

دانلود آلبوم محاق احمدرضا احمدی ، امید نیک بین و صبا کامکار به صورت یکجا در فایل zip:

دانلود آلبوم به صورت تک تک:

گالری عکس آلبوم محاق

 

 

 

متن شعرهای آلبوم محاق احمدرضا احمدی ، امید نیک بین و صبا کامکار

 

متن شعر محاق شاملو

به نوکردنِ ماه
بر بام شدم
با عقیق و سبزه و آینه.
داسی سرد بر آسمان گذشت
که پروازِ کبوتر ممنوع است.

صنوبرها به نجوا چیزی گفتند
و گزمگان به هیاهو شمشیر در پرندگان نهادند.

ماه
برنیامد.

۹ آبانِ ۱۳۵۱

 

پخش آنلاین شعر محاق شاملو با صدای احمدرضا احمدی به همراه آواز امید نیک و صبا کامکار:

 

شعر و پیامی در راه سهراب سپهری

روزی

خوام آمد ، و پیامی خوام آورد.

در رگ ها ، نور خواهم ریخت .

و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب! سیب

آوردم ، سیب سرخ خورشید.

خواهم آمد ، گل یاسی به گدا خواهم داد.

زن زیبای جذامی را ، گوشواره ای دیگر خواهم بخشید.

کور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ!

دوره گردی خواهم شد ، کوچه ها را خواهم گشت . جار

خواهم زد: ای شبنم ، شبنم ، شبنم.

رهگذاری خواهد گفت : راستی را ، شب تاریکی است،

کهکشانی خواهم دادش .

روی پل دخترکی بی پاست ، دب آکبر را بر گردن او خواهم آویخت.

هر چه دشنام ، از لب ها خواهم بر چید.

هر چه دیوار ، از جا خواهم برکند.

رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند!

ابر را ، پاره خواهم کرد.

من گره خواهم زد ، چشمان را با خورشید ، دل ها را با عشق ، سایه ها را با آب ، شاخه ها را با باد.

و بهم خواهم پیوست ، خواب کودک را با زمزمه زنجره ها.

بادبادک ها ، به هوا خواهم برد.

گلدان ها ، آب خواهم داد.

خواهم آمد ، پیش اسبان ، گاوان ، علف سبز نوازش

خواهم ریخت.

مادیانی تشنه ، سطل شبنم را خواهد آورد.

خر فرتوتی در راه ، من مگس هایش را خواهم زد.

خواهم آمد سر هر دیواری ، میخکی خواهم کاشت.

پای هر پنجره ای ، شعری خواهم خواند.

هر کلاغی را ، کاجی خواهم داد.

مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک !

آشتی خواهم داد .

آشنا خواهم کرد.

راه خواهم رفت.

نور خواهم خورد.

دوست خواهم داشت.

پخش آنلاین شعر و پیامی در راه سهراب با صدای احمدرضا احمدی ، امید نیک بین ، صبا کامکار:

 

شعر شما که خواب مرا به کوچه برده اید احمدرضا احمدی

شما که خواب مرا
به کوچه برده اید
عشق را
بر قامت من افروختید
و به من نیاموختید
که صبح جوانه است
شب پیر
پس چگونه مرا
با دست های خاموش
در هیاهوی میدان سبزی و میوه
در ازدحام ملال رها کردید

دهانم
طعم گیلاس دارد
در انگشتانم
ملال غروب می کند
عشق
قامت مرا در غزلی خانه داده است


ای مردمان
من شما را صدا می کنم
نه ماهیان را

 

پخش آنلاین با صدای احمدرضا احمدی ، امید نیک بین و صبا کامکار:

شعر راز ابدیت بیژن جلالی

از جهان بر دل ما نقشی است
که هیچ طوفانی آنرا نخواهد سترد
از ابدیت بر دل ما رازیست
که هیچ زبانی آنرا نخواهد گفت
از عشق بر دل ما غمی است
که هیچ معشوقی را بر آن راهی نیست
از هستی در تن ما گنجی است
که پس از مرگ
خاک تیره از آن توانگر میشود

 

پخش آنلاین راز ابدیت بیژن جلالی با صدای احمدرضا احمدی ، امید نیک بین ، صبا کامکار:

 

شعر هزار دوزخ احمدرضا احمدی

هزار دوزخ را
بر چشمان تو می دوزم
که توان بیابی
که در این روزگار
دست ها را بیابی
من از همه ی کوه ها دورم
در خانه
کنار روز نشسته ام
به گیاه نزدیکم
می دانی
من همسایه ی گلدان شمعدانی هستم
خدمتکاران
در باد میل به گریستن دارند
اینجا باغ است
آنجا زبانه است
من از باغ
من از زبان دورم
به تو نزدیکم
صدای نفس های تو را در باد
در زبان مادری می شنوم
خواهران ماتم
بر ستاره ها خیره هستند
زمزمه ی باد است
من در خانه تنها هستم
اکنون بیش از هزار سال است
که گریستن را در باد می دانم
گریه می کنم
باد نیست
باران است

 

 

پخش آنلاین هزار دوزخ با صدای احمدرضا احمدی ، امید نیک بین ، صبا کامکار:

 

 






درباره نویسنده

پوریا پلیکان

.
.
.
زخم ها مرزهای زندگی اند
ما از مرز می ترسیدیم
مرز پیراهن بود
پیراهنمان را بیرون آوردیم
و همدیگر را در آغوش کشیدیم

می ترسیدیم
و خودمان را به ملافه های سفید
به تخت خواب
چسب زخم زدیم
اما زخم هایمان عمیق تر شد
آنقدر که تخت خوابمان را بلعید
اتاق خوابمان را بلعید
شروع کرد به خوردنِ اثاثیه ی خانه
خانه را بلعید
کوچه ها، میدان ها، شهرها

ما شهروندانِ کشوری زخمی هستیم
که از زخم های مادرانمان به دنیا می آییم
در زخم های یکدیگر فرو می رویم
و هنگام مرگ
در زمین زخمی باز می کنیم
تا مرزی کشیده باشیم میان مرگ و زندگی
مرزی
که تنها با سنگ قبر دهانش بسته می شود

#شعر_سپید #پوریا_پلیکان

دیدگاهتان را بنویسید

این را برای یک دوست بفرست