احمدرضا احمدی دکلمه شعر دکلمه های احمدرضا احمدی شعر امروز گلچین اشعار احمدرضا احمدی

دکلمه شعر پیراهن و کفش احمدرضا احمدی – از آلبوم عاشقانه ها

دکلمه شعر پیراهن و کفش احمدرضا احمدی

دانلود دکلمه شعر پیراهن و کفش احمدرضا احمدی – از آلبوم عاشقانه ها + متن شعر + پخش آنلاین فایل صوتی + کد پخش آنلاین برای وبلاگ

 

شعر پیراهن و کفش احمدرضا احمدی

از خاموشی به خاموشی رفتن
راهی دراز است
زمانش را نمی دانم
رنج های زود پژمرده نمی شوند
اما گل های بنفشه
عمر کوتاهی دارند
عشق ها
در یک ثانیه ذوب می شوند
در ذوب عشق
کفش ها زود کهنه می شوند
و پیراهن ها زود می پوسند
وقتی ما را برای نهار صدا زدند
ما کر شده بودیم
وقتی ما را برای شام صدا زدند
ما کور شده بودیم
و شب هم بسیار تاریک
و ناشناخته بود


آسان یا سخت
اول چشمانش را از یاد بردم
سپس دست هایش را از یاد بردم
که همیشه بوی کاج جنگلی داشت
در آخرها
خیلی آخرها
همه ی وجود
و هستی اش را فراموش کردم


ما از تاریکی
با هزاران امید
به روشنایی آمدیم
در روشنایی معجزه ای رخ نداد
ما از گیاهان سبز
از بوته های گل سرخ
آوازی نشنیدیم
در روشنایی
تلخی بادام های کوهی بود
انجیرهای کال در سبد بود
نه تو بودی
نه من بودم
نه ما بودیم

 

پخش آنلاین دکلمه شعر پیراهن و کفش احمدرضا احمدی:

 

فایل صوتی:

پیشنهاد ویژه برای احمدرضا احمدی:

 
 
 
 
 
 
 
 

 

این مطلب را دوست داشتید؟ اشتراک گذاریِ آسان:

دانلود با کیفیت :
128px








درباره نویسنده

پوریا پلیکان

.
.
.
زخم ها مرزهای زندگی اند
ما از مرز می ترسیدیم
مرز پیراهن بود
پیراهنمان را بیرون آوردیم
و همدیگر را در آغوش کشیدیم

می ترسیدیم
و خودمان را به ملافه های سفید
به تخت خواب
چسب زخم زدیم
اما زخم هایمان عمیق تر شد
آنقدر که تخت خوابمان را بلعید
اتاق خوابمان را بلعید
شروع کرد به خوردنِ اثاثیه ی خانه
خانه را بلعید
کوچه ها، میدان ها، شهرها

ما شهروندانِ کشوری زخمی هستیم
که از زخم های مادرانمان به دنیا می آییم
در زخم های یکدیگر فرو می رویم
و هنگام مرگ
در زمین زخمی باز می کنیم
تا مرزی کشیده باشیم میان مرگ و زندگی
مرزی
که تنها با سنگ قبر دهانش بسته می شود

#شعر_سپید #پوریا_پلیکان

دیدگاهتان را بنویسید

این را برای یک دوست بفرست