دکلمه شعر دکلمه های احمدرضا احمدی دکلمه و موسیقی از اشعار نیما یوشیج شعر معاصر گلچین اشعار نیما یوشیج نیما یوشیج

شعر قو نیما یوشیج با صدای احمدرضا احمدی – از آلبوم در شب سرد زمستانی

شعر قو نیما یوشیج با صدای احمدرضا احمدی

دانلود دکلمه شعر قو نیما یوشیج با صدای احمدرضا احمدی – از آلبوم در شب سرد زمستانی + متن شعر + پخش آنلاین فایل صوتی + کد پخش آنلاین برای وبلاگ

 

شعر قو نیما یوشیج

صبح چون روی می گشاید مهر
روی دریاي سرکش و خاموش
می کشد موج های نیلی چهر
جبه ئی از طلای ناب به دوش.

صبحگه، سَرد وترَ، درآن دم ها
که زدریا نسیم راست گذر
گل مریم به زیرشبنم ها
شستشو می دهد بروپیکر.

صبحگه، کانزوای وقت و مکان
دلرباینده ست وشوق افزاست
برکنارجزیره های نهان
قامت با وقارقو پیداست.

آنچنانی که از گلی دسته
پیش نجوای آب ها تنها
وسط سبزه ي خزه بسته
تنش از سبزه بیشتر زیبا.

می دهد پای خود تکان، شاید
که کند خستگی ز تن بیرون
بال های سفید بگشاید
بپرد در برابر هامون.

بپرد تا بدان سوی دریا
در نشیب فضاي مثل سحر
برود ازجهان خیره ي ما
بزند در میان ظلمت پَر.

برود در نشیمن تاریک
با خیالی که آن مصاحب اوست
در خط روشن چو مو باریک
بیند آن چیزها که در خور قوست.

لکَ ابری که دور می ماند
موج هائی که می کنند صدا
وندرآن جا کسی نمی داند
که چه اشکال می شوند جدا.

لیک مرغ جزیره های کبود
در همین دم که او به تنهائی
سینه خالی ز فکر بود و نبود
می کند فکرهای دریائی.

نظرانداخته سوی خورشید
نظری سوی رنگ های رقیق
با تکانی به بال های سفید
بجهیده ست روی آب عمیق.

برخلاف تصورهمه ، او
شادوخرم به دیدن آب ست
گرکسی هست یا نه، ناظرقو
قودرآغوش موج ها خواب ست.

 

پخش آنلاین شعر قو نیما یوشیج با صدای احمدرضا احمدی:

فایل صوتی:

پیشنهاد ویژه برای احمدرضا احمدی:

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 

پیشنهاد ویژه برای نیما یوشیج:

 
 
 
 
 

این مطلب را دوست داشتید؟ اشتراک گذاریِ آسان:

دانلود با کیفیت :
128px








درباره نویسنده

پوریا پلیکان

.
.
.
زخم ها مرزهای زندگی اند
ما از مرز می ترسیدیم
مرز پیراهن بود
پیراهنمان را بیرون آوردیم
و همدیگر را در آغوش کشیدیم

می ترسیدیم
و خودمان را به ملافه های سفید
به تخت خواب
چسب زخم زدیم
اما زخم هایمان عمیق تر شد
آنقدر که تخت خوابمان را بلعید
اتاق خوابمان را بلعید
شروع کرد به خوردنِ اثاثیه ی خانه
خانه را بلعید
کوچه ها، میدان ها، شهرها

ما شهروندانِ کشوری زخمی هستیم
که از زخم های مادرانمان به دنیا می آییم
در زخم های یکدیگر فرو می رویم
و هنگام مرگ
در زمین زخمی باز می کنیم
تا مرزی کشیده باشیم میان مرگ و زندگی
مرزی
که تنها با سنگ قبر دهانش بسته می شود

#شعر_سپید #پوریا_پلیکان

دیدگاهتان را بنویسید

این را برای یک دوست بفرست