شعر امروز گروس عبدالملیکان نقد و آموزش شعر نقد و تفسیر شعرهای گروس

بررسی شعر خواب گروس عبدالملکیان : علیرضا قاسمیان خمسه

بررسی شعر خواب گروس عبدالملکیان

حالا که رفته ای بیا بیا برویم بعد مرگت قدمی بزنیم گروس عبدالمیکان + نقد و بررسی شعر خواب گروس عبدالملکیان : علیرضا قاسمیان خمسه

 

تحلیل شعر خواب گروس عبدالملیکان : علیرضا قاسمیان خمسه

در سکانسی از فیلم پیانیست (به کارگردانی رومن پولانسکی)، شخصیت اصلی فیلم که پیانیستی‌ست لهستانی، سرگردانِ خانه‌های شهرِ تخلیه‌شده و جنگ‌زده، در خانه‌ای مخروبه با یک پیانو مواجه میشود. در شرایطی که تولید کوچکترین صدایی از جانب او ممکن است سربازان آلمانی آن محدوده را از حضورش باخبر کند و مرگش را در پی داشته باشد. پیانیستِ ما آرام روی صندلی مینشیند گویی برای نواختن آماده میشود اما انگشتانش بر فراز کلاویه‌ها متوقف میشوند و تنها هوا را مینوازند و موسیقی‌ حاصل را هم فقط خودش در خیالش میشنود. جنگ واقعیت است، رنج واقعیت است، تاریکی واقعیت و این خانه و این پیانو انگار خواب. خوابی که پیانیست پیش از نشستن بر صندلی لحظه‌ای شاید آن را از واقعیت تشخیص ندهد اما وقت نواختن، دست‌هایش به واقعیت آغشته‌اند. دست‌هایش از این “خواب” بیرون مانده‌اند. دست‌های او و دست‌ راویِ این شعر. راوی این شعر که لحظه‌ای شاید گمان کرده باشد منظره‌ی موهای روی لب‌ریخته‌ی معشوقه واقعیت‌ دارد اما دستش بی‌رحم است و یاری‌اش نمیکند‌. دستش جا میماند در بیداری و چون طوفانی او را از این خواب به واقعیت پرت میکند. واقعیتی که در آن او که رفته، رفته است و غریبه است با فعل امر “بیا” و او که مرده است، مرده است و دیگر نمیتواند با تو قدم بزند. واقعیتی که در آن ماه تکه سنگ روشن دور از دسترسی‌ست و پاها ماهیان رودخانه را فراری میدهند.

بررسی شعر خواب گروس عبدالملکیان


 

متن شعر خواب گروس

حالا که رفته ای، بیا

بیا برویم

بعد مرگت قدمی بزنیم

ماه را بیاوریم

و پاهامان را تا ماهیان رودخانه دراز کنیم

بعد

موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار

بعد

موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار

بعد

موهایت را از روی لب هایت…

لعنتی

دستم از خواب بیرون مانده است.

 

پخش آنلاین شعر با صدای گروس:

بررسی شعرهای دیگر توسط قاسمیان خمسه:

این مطلب را دوست داشتید؟ اشتراک گذاریِ آسان:






درباره نویسنده

پوریا پلیکان

.
.
.
زخم ها مرزهای زندگی اند
ما از مرز می ترسیدیم
مرز پیراهن بود
پیراهنمان را بیرون آوردیم
و همدیگر را در آغوش کشیدیم

می ترسیدیم
و خودمان را به ملافه های سفید
به تخت خواب
چسب زخم زدیم
اما زخم هایمان عمیق تر شد
آنقدر که تخت خوابمان را بلعید
اتاق خوابمان را بلعید
شروع کرد به خوردنِ اثاثیه ی خانه
خانه را بلعید
کوچه ها، میدان ها، شهرها

ما شهروندانِ کشوری زخمی هستیم
که از زخم های مادرانمان به دنیا می آییم
در زخم های یکدیگر فرو می رویم
و هنگام مرگ
در زمین زخمی باز می کنیم
تا مرزی کشیده باشیم میان مرگ و زندگی
مرزی
که تنها با سنگ قبر دهانش بسته می شود

#شعر_سپید #پوریا_پلیکان

دیدگاهتان را بنویسید

این را برای یک دوست بفرست