شعر امروز نقد و آموزش شعر

تحلیل شعر حوادث سارا محمدی اردهالی : علیرضا قاسمیان خمسه

تحلیل شعر حوادث سارا محمدی اردهالی

تحلیل شعر حوادث سارا محمدی اردهالی : علیرضا قاسمیان خمسه.

متن شعر حوادث

یک مرد دیشب
پشت دری حیران بود
آمده بود گویا
زباله‌اش را دم در بگذارد
زباله او را
گذاشته‌بود و
در را بسته‌بود


تحلیل شعر حوادث سارا محمدی اردهالی : علیرضا قاسمیان خمسه

کیسه‌ی زباله و محتویاتش جعبه‌ی سیاه روزی‌ست که از سر گذرانده‌ایم. مزار جملات ماست. جملاتی که در طول یک روز شکل گرفته‌اند، به نقطه‌ی پایان رسیده‌اند و آن نقطه اکنون در این کیسه‌ی زباله مدفون شده است. به همین دلیل وقتی ترتیب آشنای این گزاره : “او زباله را دم در گذاشت” به هم میریزد : “زباله او را دم در گذاشت” شعر اتفاق می‌افتد‌.

صرف بهم ریختن محور‌های هم‌نشینی و بازی با گزاره‌ها شعر نمیسازد بلکه این دخالت در عادت باید با هدف اتفاق بیفتد، کارکرد داشته باشد و عاطفه‌برانگیز باشد‌. آیا کیسه‌ی زباله میتواند جان بگیرد و ما را پشت در بگذارد و خودش به خانه بازگردد؟ بله‌. اگر در آن سرنگی خالی باشد، اگر در آن جعبه‌ی خالی قرص‌های ضدبارداری باشد، عکسی پاره پاره شده و …
این کیسه‌ی زباله، این حمل کننده‌ی زندگی‌های ناقص و مرگ‌های پیش از موعد قدرت این را دارد که در را به روی ما ببندد و ما را حیران خیابان‌ها کند. بعد از خواندن این شعر به شب‌های شهرمان نگاهی دوباره بیاندازیم. دشوار نیست یافتن آدم‌هایی که از “زباله‌ها” شکست خورده‌اند.
در انتها بخشی از بوطیقای شعر ارسطو را باهم بخوانیم که شاعر این شعر به خوبی نکته‌ی نهفته در آن را رعایت کرده است : کار شاعر آن نیست که امور را آنچنان که روی داده است نقل کند، بلکه کار او این است که امور را به روشی که ممکن است اتفاق افتاده باشد روایت کند.

بررسی شعرهای دیگر توسط قاسمیان خمسه:

 
 
 
 
 

این مطلب را دوست داشتید؟ اشتراک گذاریِ آسان:






درباره نویسنده

پوریا پلیکان

.
.
.
زخم ها مرزهای زندگی اند
ما از مرز می ترسیدیم
مرز پیراهن بود
پیراهنمان را بیرون آوردیم
و همدیگر را در آغوش کشیدیم

می ترسیدیم
و خودمان را به ملافه های سفید
به تخت خواب
چسب زخم زدیم
اما زخم هایمان عمیق تر شد
آنقدر که تخت خوابمان را بلعید
اتاق خوابمان را بلعید
شروع کرد به خوردنِ اثاثیه ی خانه
خانه را بلعید
کوچه ها، میدان ها، شهرها

ما شهروندانِ کشوری زخمی هستیم
که از زخم های مادرانمان به دنیا می آییم
در زخم های یکدیگر فرو می رویم
و هنگام مرگ
در زمین زخمی باز می کنیم
تا مرزی کشیده باشیم میان مرگ و زندگی
مرزی
که تنها با سنگ قبر دهانش بسته می شود

#شعر_سپید #پوریا_پلیکان

دیدگاهتان را بنویسید

این را برای یک دوست بفرست